ایرانی
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید××××حالیا چشم جهانی نگران من و توست
این همه حقیقت است که ما کوه طاقت ایم باور کنید تشنه ی بوی صداقت ایم ایم چشم خیس عاطفه گفتم صبور باش تا عاشقیم در گذر سنگ تهمت ایم تلاش سه ماهه و شبانه روزیمان برای تغییر خواهی به ناکجا آبادی انجامید که حتی بزرگترین تحلیلگران سیاسی هم به خواب نیمه شبشان نمی دیدند. توجیه این ماجرا بی فایده است٬دلایلش هم اکنون بی اهمیت چرا که دیگر سیاست در ایران بی معنی است. ترجیه می دهم نقش ایوان را رها کنم و چون زورم به اصلاح پایبست ویران (اصول دموکراسی٬کار حذبی٬كارشناسی و...) این خانه نمی رسد دندان کرم خورده ی سیاست را دور بیندازم تا آن روز که بتوان در وراي اين كودتاي زيبا سخني را با اتكا به آزادي بيان سر داد. نگران لحظه لحظه ی ثانیه هایی ام که در دولت دهم (که شاید با یازدهم و دوازدهم و سیزدهم و ... هم یکی شود) می گذرند. نگران رئیس جمهور منتصبی ام که خود را رئیس جمهور عده ای از مردم می داند و مردم را به خودی و غیر خودی تقسیم می کند. به قول عباس عبدي:وضعیت پیش آمده در شرایط کنونی به بازی صفر و یک تبدیل شده است، وضعیتی دو قطبی که هرچه از دل آن بیرون آید، بهبود شرایط نخواهد بود. حتي تحليل گران بزرگي چون عبدي هم از پس تحليل مهندسي ناصواب پيش آمده بر نيامدند و بدتر از همه انكه توان تحليل شرايط موجود و ارائه ي راه كار را هم ندارند. بگذريم كين نيز بگذرد يا حق

