تبليغاتX
ایرانی

سلام

عید همه تون مبارک!

جاتون خالی رفته بودم سفر٬بازم جاتون خالی بدک نبود٬کلی خاطره دارم واسه گفتن.

الان می تونم از پت و مت گروه تعریف کنم٬یا از هندونه خریدنم تو سفر٬یا از دست فروش های سبزه و با نمک بندری٬یا از اون گدایی که اول از گیتار حرف می زد و یه هو و بی مقدمه می گفت:بده در راه خدا!٬یا...

اما نمی خوام چیزی بگم٬آخه حرف مهمتری تو گلوم مونده:

دلم می خواد از نیستان بنویسم٬نمی دونم چرا شده نیستان٬شاید چون در نفیرم مرد و زن نالیده اند!

اول خواستم هبوط باشه اما یادم اومد می ترسم از خوردن سیب و خوندن آخرش!

می ترسم از دونستن اون روز هایی که نوای دل انگیز آبشاران٬صدای سنج مرگ بده و اقاقی بوی کافور!

این شد که اینجا شد نیستان٬شاید چون می خام آهنگ تکرار حرف نون رو مدام بشنوم.(مستور و که یادت هست؟)

                     ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی یه زمانی میگفت٬واسه اینکه بتونی دوقدم بپری٬باید یه قدم به عقب برداری!

دو ـــ سه شب پیش یه قدم اومدیم عقب!

شدیم دو تا دوست!اون کلمه های مقدس هم شدن چنتا مرز!یه مشت سیم خاردار!

اما هرچی باشه به قول شاعر:حرامم باد اگر جان را...

خدا کنه اینجا هم حرف اون بنده خدا درست در بیاد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:12  توسط وحید رضا  |