ایرانی
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید××××حالیا چشم جهانی نگران من و توست
تلخ و ملس همچون رژلب های خشکیده ات بر پایه ی الترا لایتی که هیچگاه نفهمیدم تفاوت بلند و کوتاه اش را در دوره ی کنت بازی و silver 4 دوستی راست می گفتی٬تو مرا الترا کش کردی٬تا من هم به زمره ی آنهایی بپیوندم که بیرونشان یکی است و درونشان هزار و یکی٬نه آنکه بگویم مزور اند و هزارچهره و ریا کار نه٬طفکی اند بیشتر. آنقدر صاف و ساده و یکرنگ که به امید آنکه از این یک رنگی در آیند خطی و خشی آریه٬خود می اندازند با ژست هایشان بر زلال وجودشان. بعضی هاشان چنان غد می شوند که با موجودی صفر ریال هم می توان گیر سه پیچ داد که حساب می کنم پول شام را (چون غیر ممکن است بگذارند). بعضی هاشان چنان لوس که با یک کلام مسخره فال می گیرند و با یک تلفن یا تک زنگ به هم می ریزند و بعضی هاشان... راستی چرا نمی توانم خش آریه ی تو را ببینم؟شاید٬باید وسیه ای نوک تیز تر از مرد مابی یا غر زدن پیدا کرد تا بتوان خشی ساخت بر این درخشش. اما چه خش دار٬چه صاف تو هم الترایی هستی.نه برای کام های سنگین یا لذت وافری که از بیرون دادن اولین پک می توان در چشمان نیمه باز و تنگ شده ات به وضوح خواند٬نه. برای آنکه تو هم فهمیدی الترا چه طعمی دارد. آنها که نمی شناسندش می گویند تند است٬تلخ است٬سبک است٬ سنگین است٬ مضر است٬مفید است و صد ها است مسخره ی دیگر. اما التراباز ها خوب می دانند که الترا هم طفلکی است٬غمگین است٬محزون است٬چنان که از نخ سوم و چهارم به بعد٬بی نعشگی و مستی٬خلسه ای به تو می بخشد٬آنقدر گرم و مرطوب که می توانی تمام تنهایی ها و غم ها و دلتنگی های را در آن گریه کنی. آره تو هم الترایی هستی. تقدیم به مهمان نوازی هایت! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نا مربوط جات: ۱.سید هم آمد٬کمی هم زود تر اعلام کرد آمدنش را.به هر حال معادله ی انتخابات (اگر اتصابات نشود) بی شک عجیب ترین معادله ی این ۳۰ سال شد با آمدن سید. ۲.پیشنهاد بی شرمانه رو دیدین؟ به نظر شما خود فروشی ۴۰۰ میلیون تومانی چه طعمی داره؟ یا حق همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبـودم که تـو در دلم نشستی ... یا حق چارلی چاپلین حرف جالبی می زد: خوشبختی فاصله ی این بدبختی است تا بدبختی بعدی!!!! واسمون دعا کنین ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی.....که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی یا حق همه مون تا به حال زیاد شنیدیم٬خوندیم و تو فیلم های آبکی تلوزیونی دیدیم که پدره دختر جوونش رو به حاطر یک مشت دلار به عقد پیرمرد پولدار در می یاره. همه مون واسه دختره آه کشیدیم و پدره رو لعنت کردیم. اما مطمئنم تا حالا کسی به داداش کوچیکه ی دخترک با چشم های معمولی فکر نکرده که ... یا حق همه چیز مشمول گذر زمان میشه٬درست! اما ای کاش می فهمیدیدم که گذر زمان رفتار های زشت رو به عادت های زشت بدل می کنه! ترک عادت هم که ... یا حق دوستام رفتن دنبال زندگیشون و راحت شدند... عسل رفت و راحت شد... آیدا هم رفت...! خوب شد که ... یادمانی برای نازنین غمگینم... یا حق عید همه تون مبارک! جاتون خالی رفته بودم سفر٬بازم جاتون خالی بدک نبود٬کلی خاطره دارم واسه گفتن. الان می تونم از پت و مت گروه تعریف کنم٬یا از هندونه خریدنم تو سفر٬یا از دست فروش های سبزه و با نمک بندری٬یا از اون گدایی که اول از گیتار حرف می زد و یه هو و بی مقدمه می گفت:بده در راه خدا!٬یا... اما نمی خوام چیزی بگم٬آخه حرف مهمتری تو گلوم مونده: دلم می خواد از نیستان بنویسم٬نمی دونم چرا شده نیستان٬شاید چون در نفیرم مرد و زن نالیده اند! اول خواستم هبوط باشه اما یادم اومد می ترسم از خوردن سیب و خوندن آخرش! می ترسم از دونستن اون روز هایی که نوای دل انگیز آبشاران٬صدای سنج مرگ بده و اقاقی بوی کافور! این شد که اینجا شد نیستان٬شاید چون می خام آهنگ تکرار حرف نون رو مدام بشنوم.(مستور و که یادت هست؟) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یکی یه زمانی میگفت٬واسه اینکه بتونی دوقدم بپری٬باید یه قدم به عقب برداری! دو ـــ سه شب پیش یه قدم اومدیم عقب! شدیم دو تا دوست!اون کلمه های مقدس هم شدن چنتا مرز!یه مشت سیم خاردار! اما هرچی باشه به قول شاعر:حرامم باد اگر جان را... خدا کنه اینجا هم حرف اون بنده خدا درست در بیاد!



