بر آن شدیم که به کمک یاران و همت دوستان جشنواره ای بر پا سازیم در دنیای بیکران عکس و فیلم کوتاه
اطلاعات کامل را از اینجا بخوانید
چشم به راه قدم های سبزتان خواهیم بود.
یا حق
۱.جلال الدین فارسی از افراد خاص این نظامه!کتاب هایی داره که به خوندنش می ارزه!
خیلی از مواقع پیش گام بوده٬اما مصاحبه ی دیشبش نکته ی جالبی رو بهم آشکار کرد!
حتما تا به حال این جمله رو شنیدیدن: (تعهد مقدم بر تخصص!) اخیرا خیلی ها سعی کردند این جمله رو تا حدی تعدیل کنند٬اما تمام این تلاش ها٬در حرف بوده و در عمل همچنان تعهد که حرف اول رو می زنه(وتخصص شاید حرف آخر رو هم نزنه!)
کاری ندارم که معیار های این تعهد کذایی چیه و...
اما اونی که امروز میخوام بگم٬تاریخچه ی این جمله ی ویژه است!
جناب فارسی در مصاحبه ی آخرشون(دیشب با محرمانه ی شبکه ی سه) فرمودند با وجود این که فقط یک ماه از تشکیل دولت جناب مهندس بازرگان می گذشت٬در دانشگاه شریف٬و با حضور جمعیتی بسیار٬سخنرانی ایی داشتند بس با شکوه٬با عنوان:*ضد انقلاب در دولت* و ظاهرا این شرط تعهد مولود آن سخنرانی غرا بود.در گذر زمان وقتی تعهد شرط مقدم شد٬مولود اون سخنرانی هم به جمله ای بدل شد که مثل گل زر٬برگ هایی خیال انگیز و خار هایی واقعی داشت!
یاد زمانی افتادم که جناب محسن خان رضایی در مقام سخنگوی مجمع تشخیص٬فرموده بودند:«مجمع تشخیص مصلحت نظام٬نهادی فرای قانون است!» و این یکی از کوچکترین برکات جایگزینی تعهد یه جای تخصص بود!
۲.چند وقت پیش مطلبی در مورد لیگ برتر فوتبال می خواندم٬ظاهرا رییس سازمان لیگ هم٬جنابی است با پیشوند سردار!
تا به حال با سردار های متعهدی که وزیر بودند٬بر اریکه ی استانداری تکیه می زدند٬فرمانداری می کردند٬ ادارات فرهنگ را اداره می فرمودند٬یا حتی رئیس باشگاه بودند٬آشنا شده بودیم اما این که حتی سازمان لیگ را هم سر داری کنی...!!!
نکته بینی وضع را به کودتای خاموش تابیر می کرد!!!
نمی دونم چرا یاد جورج اروول افتادم!
۳.دوستی امروز از بوشهر پشت تلفن داد میزد که:همه را رد صلاحیت کرده اند.
من که بعد از دوره ی قبلی مجلس به کلی قطع امید کردم از انتخابان!!! حالا شما هم انتخاب کنین این گلچین شده های باغ با صفای انقلاب را!(این جمله رو از یکی دزدیدم
)
یا حق
مثل موش آبکشیده شدم!
از آسمون همیشه خیس این دیار غربت بازم داره سیل می یاد!
با همین هیکل خیس٬نشستم آف و کامنت و پست می خونم!
صدای در می یاد: تق تق!
چراغش روشن می شه٬
احساس می کنم قطرات آب روی پشونی و صورتم سرازیر میشن!
با خودم می گم باید برم سراغ حوله٬اما پاهام فرمان نمی برند!
انگاری یه سطل آب روم خالی کردند٬اما...
اما٬مگه آب بارون شوره؟
...
یا حق

امروز تو واژه نویس خوندم٬خبر فوت سیمین دانشور عزیز رو!
از حال احتضارش خبر داشتم اما نمی دونم چرا نا امیدانه آرزو می کردم امسال در اولین دوره ی جایزه ی ادبی جلال٬ اون اهدا کننده ی جایزه در مراسم اختتامیه باشه!
سو و شون رو به شخصه خیلی دوست دارم و خسی در میقات!
اصل خبر رو اینجا بخونین

خدایش بیامرزد!
یا حق
برداشت۱:
تلویزیون رو روشن می کنم٬شبکه ی یک (همون شبکه ی ملی از رسانه ی ملی) رو می زنم! خودم هم نمی دونم دنبال چی می گردم تو این ۱۴ اینچ خاک گرفته ی خونه دانشجویی!
سریال پرستاران داره! آره ساعت بدنم درست کار می کنه! حالم گرفته می شه! یادش به خیر قبل این هجرت و قل و زنجیر...
برداشت۲:
در می زنن آقای x است! یکی از نجات یافتگان از دام هولناک اعتیاد! الان بییش از یک ساله که پاکه! همین چند هفته پیش جشن تولد یک سال پاکی واسش گرفتیم و چه شوری داشتیم!
آدم با استعدادیه٬تو عالم ساز و آواز شاهکاره! و خوشبختانه به مدد همت بلندش الان یه مرد کامل شده!
از در نیومده داره به زمین و زمان فحش می ده! ساعت رو نگاه میکنم٬عقریه ها ۲۱:۰۵ رو نشون می دن٬ می پرسم مگه نباید الان جلسه باشی؟ می گه: فلان فلان شده ها جلسه ی NA رو تعطیل کردن که جلسه ی هیئت امنای مسجده! وقتی هم ازشون پرسیدیم که نمی شه یه ساعت قبل یا بعد از جلسه ی NA برگذار کنین یا اقلا از قبل به ما خبر می دادین که ساعت جلسه رو با شما تنظیم می کردیم؟٬ جواب گرفتیم که جلسه ی خانه ی خدا رو تعطیل کنیم که یه مشت معتاد بیان واسه مواد نکشیدنشون دست بزنن! اصلا شما معتاد ها امنیت محله رو از بین بردین که هر شب این جا جمع می شین و ...
پ.ن: NA = انجمن معتادین گمنام! که یکی از قوی ترین NGO های بین المللی در زمینه ی نجات عزیزان جهانه!
یا حق!
امسال نیز چهارمین دوره ی جشن گلریزان مهر٬ به همت یاران همراه و عنایت دوستان معذور بر گذار گردید!
تلاشی برای باز گرداندن گل لبخند بر صورت معصوم و بی ریای کم توانان ذهنی و بی سرپرستانی که هماره دست مهربان و قادر خداوند متعال را همراه و پشتیبان خود دیده اند.
جمع ضدین٬تلاقی سکه و مهر!
و دریغ و دوصد افسوس از شهرمان که با چنین مردم با جودی٬چنان مسئولین کم لطفی را در خود جای داده!
بسیاری از مسئولین غیر بومی٬به سبب تعطیلات دو روزه و مسافرت٬ما را از لطف خود محروم کردند٬هرچند حضورشان موجب دلگرمی بود٬اما نبودنشان جای گله نداشت!
دلگیری اکثر دوستان از به ظاهر مردانی بود که در تاریکی هم مسلک ضعیفه ها شده بودند و غیبت را همچون خاله زنک ها٬شمشیری آخته در دستان ناتوان خویش می انگاشتند!
حال اگر بدانید این افراد از مسئولین سازمانی بودند که به طور مستقیم متولی حمایت از موسساتی چون غدیر و رمضان است٬ دوچندان برای دلگیری حق میدهید!
حضور گرم و پر شور و شعور تمامی مردم و مسئولین محترم را ارج می نهیم و آستان تمامی یاران را بوسه!
در خاتمه از تمامی دوستانی که همراهی شان موجب تسهیل در امور گردید و تمام یاران معذوری که نامشان٬تجربه شان و همتشان رهنمایمان بود٬سپاس گذارم!
امید که از این پس شاهد اتفاقاتی میمون در شهر مان باشیم!
یا حق
یه مدتیه که نا فرم دارم با کتاب دفتر ها٬ سر و کله می زنم!حقیقتش جریان اینطوریه که ۲۰ واحد برادشتم که ۱۸ تاش تخصصی است و حسابی این ترم حالم و گرفته!
لطفا بازم برام دعا کنین!
اما امروز با یه پنج گانه اومدم که اینطوریه:
۱.جناب رئیس جمهور نازنین درست در آستانه ی اجلاس گروه ۸ طی یه سخنرانی متحیر العقول! فرمودند شمارش معکوس برای نا بودی اسراییل آغاز شده٬ حالا اگه به یاد بیاریم که این کشور ها تمام قدرت و ثروت دنیا رو دارند و باز هم به یاد بیاریم که لابی های صهیونیستی در این کشور ها دارای قدرت بسیاری اند و این رو هم بدونیم که پرونده ی ایران دوباره داره توی شورای امنیت دست به دست می شه٬ می فهمیم که این سخنرانی پلیتیکی به معنی پذیرش قطعنامه و تحریم بعدی است! به همین سادگی!!!
۲.این روز ها توی مجلس یه بحث خیلی داغ هست و اون هم جریان صیغه است!
حقیقت اینه که مسئله ی بالا رفتن سن ازدواج و طبعات منفی اون در جامعه داره بی داد می کنه٬ فقط می تونم آرزو کنم که این طرح کاملا کارشناسی شده باشه تا تولستوی های جامعه ی ما آناکارنینا نویس نشن!
۳.جریان افزایش امنیت اجتماعی هم که شده نقل هر محفلی!
به جرعت می تونم بگم اگه در هر زمان و به هر دلیل این روند کم رنگ یا قطع بشه٬ اون وقت من یکی به صداقتش شک خواهم کرد و به جرعت اون رو چنگ و دندان نشان دادن و اعلام قدرت موقتی خواهم دانست به آن هایی که با منافع بعضی ها منافات دارند!
۴.خطاب به برو بچ فمینیست یک میلیون امضائی:
چند وقت پیش از رادیوی ماشین سخنرانی جناب رحیم پور رو در باره ی خواسته های کمپینگ یک میلیون امضاء گوش می کردم! این سخنرانی به معنی پذیرش این حقیقت در جامعه بود که زن ها خواسته های جدید دارند این خبر خوش جریانه٬ اما خبر بد اینه که افرادی مانند رحیم پور که از قدرت رسانه ای برخوردارند و لقبی مانند استاد رو هم یدک می کشند٬ در جامعه ی امروز ما بسیار موجه تر اند تا دختران و پسران جوان!
۵. پارسال درست مثل امروز و در ساعت ۱۶:۲۸ اولین پست ایرانی رو با نام شراب زندگی بار گذاری کردم٬ در این مدت یک ساله دوستان زیادی پیدا کردم و با گروه های زیادی آشنا شدم و بسیار آموختم و امیدوارم که من هم در این مدت حرفی برای آموزاندن زده باشم!
دوست دارم از تمام دوستانی که در این مدت همراه و یاورم بودند به ویژه نازنینانی که به نقدم گرفتند تشکر کنم و آرزو کنم که سال های سال همچنان در این فضای مجازی بیاموزیم و بیاموزانیم!
ایرانی نازنینم تولدت مبارک!
یا حق
به یاد بزرگ مرد ایران! ( امید وارم اونقدر بی لیاقت نباشی که من رو به خاطر این پست به جناح خاصی بچسبونی!)




و بالاخره سيد خندان را گرياندند!
يا حق
نمی دونم این حال و چطوری براتون تعریف کنم٬ فقط می دونم همه چیز دور سرم می چرخه:
نوای نای-ه ناهید و صدای استاد و آهنگ یوسفی زمانی همه و همه موجب نوعی عروج است!
حالتی دارم وصف ناشدنی٬ به رقص آمده همچو گل :

بوی باران٬
بوی سبزه٬
بوی خاک
شاخه های شسته٬ باران خورده٬ پاک
آسمان آبی و ابر سفید
برگ های سبز بید
عطر نرگس٬رقص باد
نغمه ی شوق پرستو های شاد
خلوط گرم کبوتر های مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها ودشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب!!!
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!
در آخر هم تبریک روز معلم به تمامی معلمین دلسوز
به ویژه پدر و مادر نازنینم!
یا حق
چند وقت پیش ۳۶۰ ندا رو از دست دادیم! چرا: چون نوشته بود که زمان های قدیم ملت که واسه تحصیل می رفتن خارج با شوق بر می گشتن تا به کشور خدمت کنن اما حالا برعکس اونایی که این جا درس می خونن میرن خارج تا به دیگران خدمت کنن!
بعدش نوبت تینا بود! ( خداییش علت فیلتر کردن این یکی رو من هم نفهمیدم٬ مگه این که بخوایم فرض کنیم شعر های زیباش برای بعضی ها چندان جالب نبوده!!!)
بعد هم نوبت اردکانی بود! بابا یکی که حرف حق می زنه٬ چرا بهتون بر می خوره!
بعد هم نوبت یکی از با سابقه ها و معتبر های این عرصه یعنی محمد طاهری شد! چرا چون معتقد بود دوست اقتصادی نویسش نباید بیش از این پا در هوا باشه!
فقط ۱۰۰ سی سی هوا واسه تنفس!!!
این که چیز زیادی نیست!!!
یا حق
نمی دونم این خیمه شب بازی های تبلغاتی تا کی می خواد ادامه داشته باشه؟
هیچی نمی گم٬ چون دوستان حسابی شرح دادن٬ فقط دعوتتون می کنم که بخونید لینک های زیر رو!!!

3.هر که نقش خویش می بیند در آب... !!!
4.اندر حکایت دستگیری و بازداشت و آزادی ملوانان جزیره بریتانیا !!!
چه شود!!!
بله دیگه آدمی که سخنرانی های آتشین رو در دستور کار خود قرار می ده٬ باید هم یه همچین کار هایی بکنه تا آتش دنیا رو سرد کنه!!!
دیپلماسی کیلویی چند!!!
یا حق
همه اش در تلاتم ام.
شدم مثل دریازده ها
اما تو کویر!
به این فکر می کنم که اگه قراره قلمم اونقدر حقیر باشه که بهترین دوستام رو ازم بگیره٬ بهتره...
یاد کاریکاتور فرانسوی می افتم که خودنویسی رو به تیغه ی سرد گیوتین سپرده بود
من وبلاگزده ام٬ اون هم از نوع مضمن!
یا حق
دیروز به پست یه تاکسی دار خراب (با کسره ی اول بخوانید لطفا) خوردم. از اون بنی هندلی های توپ . سر راه زد کنار و یه پلاستیک بادوم خاکی خرید و تعارف زد. همین که مشت کردم٬ گفت: لاکردار این ها که فایده نداره٬ سر دروازه قوچان از اون هندی هاش می خرم٬ اون ها رو همین که می زنی٬ دیفرانسیلت رو کار می اندازه. خلاصه از این جا بحث رو شروع کرد و معلوم شد آقا از اون ... باز های تیر روزگاره!
بعد از اینکه کلی خاطره از طرف هایی که تو زندگیش تور کرده٬ تعریف کرد٬ یه نیگا از تو آینه به من انداخت و انگار که داره تمام خاطراتی رو که تعریف کرده٬ گواه صلاحیتش واسه زدن این حرف می گیره٬ گفت: زن جماعت مثل سایه می مونه٬ اگه دنبالش بری ازت فرار می کنه٬ اما همین که بهش پشت کنی٬ دنبالت موس موس می کنه!
این حرفش مثل پتک تو سرم خورد٬ بلافاصله یاد شادی و طعم گس خرمالو افتادم اون هم همین حرف رو در باره ی مرد ها می زد!!!
این روزها مد شده٬ همه ی خانوم ها این سوال به ظاهر فلسفی رو از مرد ها می پرسند٬که: کسی می دونه وقتی مادر شنگول و منگول٬ داشت بزغاله هاش رو از تو شکم آقا گرگه بیرون می کشید٬ باباشون کجا بود؟؟
اما من می خوام بپرسم٬ کسی می دونه٬ وقتی آرش این ستور بان خاندان کیان٬ داشت وجودش رو ذره ذره تو زه کمان می ریخت تا مرز ایران و توران رو مشخص کنه٬ زنش کجا بود؟؟!!!
یا یه سوال مهمتر:
کسی می دونه وقتی رستم توی چهارمین خوانِ هفت خوان٬ بعد از این که سر سفره ی آراسته نشست و با ساز٬ از تنهایی خودش نالید. وقتی٬ که زن جوان و زیبا و عطر آگین٬ تو اون بیابون٬ تنها بر او ظاهر شد٬ و با چشم های پر التماسش عضلات در هم تنیده و تنومند رستم رو با ولع لیس می زد٬ رستم بهش چی گفت؟
جواب این یکی رو خودم می گم:
گفت:
سیه نرگسانت پر از شرم باد! هــــــــــــماره رخــــت پر آزرم باد!
یعنی من خیالی در مورد تو ندارم٬ تو هم اگه فکر و خیالی کردی٬ بندازش دور٬ چرا که شرم و حیا شایسته ی زیبایی توست!
حالا شما ها هی اجازه بدین هر ننه قمری زیرتون مچاله بشه و ناله کنه٬ و هی دوست دارم هاتون رو زیر گوش کسی زمزمه کنین که با شنیدنش می خواد عق بزنه و هی این کلمه و وجودتون و آرمان هاتون رو به کثافت بکشین!
هی دنبال جماعتی موس موس کنین که شما رو واسه سایه ی سر بودن٬ واسه سر پناه بودن می خوان نه برای خودتون!!!
یا حق
این روز ها جدا داره صدای یه انقلاب به گوش می رسه
یا انقلاب دیگه!
البته از نوع اقتصادی به سخنان این هفته ی رهبر معظم که حتما گوش دادین٬ یه نگاهی هم به مصوبات مجلس و نطق های پیش از دستور هفته ی گذشته بندازین. بعدش یه کمی هم به تیزر های همایش مجمع تشخیص توجه کنین و مدام این جمله رو با یاد بیارین که « پیش رفت ها رضایت بخش نیست ».
حالا فعلنه رو یا حق!
حاصل جستجو های تصویریم واسه پست قبلی این ها بود.
ببینید٬ تاسف بخورید و به فکر چاره شوید.
با این که این رسم ها خیلی وقته دیگه اجرا نمی شه٬ اما همچنان سوژه ی تبلیغاتی مناسبی برای خیلی ها شده. تا کی می خوایم سرمون رو مثل کبک تو برف کنیم!!!
آدرس سایت الله اکبر دات نت است.
تیتر موضوع نوشته: این است آن چه شما اسلام می خوانیدش!!!






و...
یا حق
باز آمد این دوران شکوه...
دوران شور و شعور ٬ دوران هبوط و حضور ٬ دوران...
و باز ایرانی استخوان در گلو و خار در چشم٬ راوی حکایت اوهام و تخیلات. راوی حکایت مولایی جدید٬ موجودی که نهایت کمالش در چشمان زیبا ٬ قامت رشید و اخم های گرفته اش بود. راوی اشک هایی که بر غربت می بارند و نه برای حسرت. قصه ی سینه زنی های شبانه و قضا شدن های روزانه.
ایرانی همچنان از کج فهمی ها و بدعت ها می نالد و سعی در کشف این راز مبهم دارد٬ که چگونه می توان در برابر آفتاب مردانگی ٬ حق طلبی ٬ فداکاری ٬ ایثار ٬ شهامت ٬ شجاعت ٬ مسئولیت ٬ دین داری ٬ حق شناسی و ... ایستاد و فقط شمع زیبای جمالش را دید.
آهای آن هایی که بر روی منبر داد می زنید:« آقامون چشماش قشنگه» ٬ شما هم مانند یزید و معاویه ٬ خنجر بر گلوی اسلام می کشید ٬ مگر نیست این قول معروف معاویه که:« ... قسم می خورم چنان کنم که از اسلام جز نامی بر جای نماند ». و مگر نه این است که شما با نوحه هایی این گونه٬ چنین می کنید؟؟؟
به همان مولا قسم که شما از اینان
بدترید.
و در پایان به قول یک نقطه ی عزیز :
ایام عزیزیست
در هنگام دعاهایتان گوشه چشمی ما را کفایت است .
. . .
یا حق...
نوع ویژه ی صحبت کردنه مهران مدیری نازنین رو در ۷۷ یادتونه ؟؟؟ حالا می خوام کمی اون جوری صحبت کنم هر چند٬ باغ مظفر رو اصلا دوست ندارم .که این قصه هم سر دراز دارد.
طرف اومده و تو انتخابات رای آورده « همون انتخابات شورا رو می گم٬ دیگه ». حالا کارش شده دوره افتادن توی شهر و کنار ماشین آسفالت شهر داری راه رفتن که... بله٬ ما دادیم کوچتون رو آسفالت کنن. تو دوره ی بعدی یادتون باشه!!!.اصلا هم معنی مدیریت و نگرش کلان رو نمی دونه
!!!
یکی دیگه هم که هنوز روی کار نیومده٬ دوره افتاده شهردار انتخاب کنه. اونم کی؟ یه بنده ی خدا که داره باهاش تو شهرک صنعتی کارخونه ی بسته بندی میزنه؟؟!!
.صاحاب نداره که!!!
یکی دیگه هم که مدام داره توی دانشگاه بالاو پایین میره وتازه حالا یادش اومده٬ میخواد کار تحقیقاتی بکنه !!! آخه عزیزکم الان شما یه پست اجرایی ـــ مشورتی داری!!! این بازی ها رو بذار واسه ۴سال دیگه٬ گاو و گوسفند ها فرار نمی کنن که!!!
می کنن؟؟؟
حالا این ها خوبه.... یه بنده خدا دوره افتاده و داره جلسات شبانه ی دو سه نفره راه می اندازه و پیش هر کسی یه حرفی می زنه و خلاصه کلی دو به هم زنی و از این برنامه ها...
آخه آدم نا حصابی این چه کاریه !!! اگه خدا نکرده تو کاخ ریاست جمهوری بودی چه می کردی ؟؟؟ ![]()
یکی به این بگه٬ ملت نفرستادنت بری اونجا تا دنبال حزب بازی و سیاست کاری خودت باشی؟؟؟ فرستادنت چون روت حساب کردن و فکر می کردن ازت کار بر می یاد.
آخه نازنینم دوره های قبلی هم ٬ این ادا و اطوار ها رو در آوردند که این خاک پر گوهر درجا زد دیگه
. پاشو به جای این بازی ها یه طرح توپ بده تا این جا رو به یه قطب توریستی ـــ فرهنگی تبدیل کنیم.
واسه ی بزرگتر ها هم بگم که شورا جایی که ممکنه آبرو و شهرته چندین ساله تون ٬ یه شبه به باد بره.دیگه خودتون می دونین.![]()
از همین حالا هم بگم ٬ هر کی بیخودی استعفا بده٬ از نظر من یه خائنه. اگه نمی زارن کار کنی٬ مجبورشون کن٬ ولی استعفا نده. ![]()
بعضی ها ممکنه با خوندن این خطوط من رو به خراب کردن این عزیزان متهم کنن٬
اما حقیقت اینه که من این دیار رو خیلی دوست دارم و دلم٬ هم برای شهرم و هم برای منتخبین عزیز می سوزه.![]()
یه پیش نهاد٬ بیاین و همه تون مثل چند تا مرد کنار هم بشینین
و به دور از تنش های این مدت٬ یه فکری به حال این شهر بکنین٬ چون می دونم همه تون اهل کار و تلاشین و همه تون هم آدم های بدرد بخوری هستین.پس به جای خط و خط بازی و لجبازی های بچه گونه٬لیاقتت خودتون رو به من و بقیه ی طرفدار هاتون ثابت کنین.
یا حق
اول این که:شب یلدای همه تون مبارک.امیدوارم همه تون در کنار عزیزانتون خوش باشین و كلي هم هندوانه بخورین. من رو هم خیلی یاد کنین چون عاشق هندوانه ام.

دوم این که : همين طور که همه می دونیم جمعه ی گذشته٬ یه انتخابات خاص رو گذروندیم٬ انتخابی که همیشه و در همه جای دنیا بسیار مهم و پر طرفداره٬ چرا که نتیجه ی اون مستقیم در محل زندگی آدم موثره و این تاثیر در شهر های کوچک بیشتر به چشم می یاد.
واسه ی همین من هم خودم رو جمعه به کاشمر رسوندم٬تا ببينم اوضاع چطوره و يه جور هايي كنجكاوي هام رو ارضاء كرده باشم.
اما چشمتون روز بد نبينه٬در و ديواره نازنين شهر به شيوه ي مرسوم در انتخابات دهه ي ۴۰ پر بود از عكس هاي رنگارنگي كه مثل زخم هاي آبله ٬ صورت زيباي شهرمون رو پوشونده بود.
معلوم نيست اون هايي كه ادعاي اداره ي شهر رو دارند٬ تا چه حد در اين باره مطلع اند و... اما اون چيزي كه مسلمه تمام كانديداها به جز تعدادي انگشت شمار ٬ اين كم لطفي رو به شهرمون داشتند.
از اين جريان كه بگزريم ... نام هاي جديد و اميد بخشي رو در بين منتخبين اين دوره مي توان ديد.افرادي كه گذشته ي اجرايي قابل اعتنايي دارند. و ميشه اميد وار بود در اين دوره تحول قابل قبولي در شهر شاهد باشيم.
به اميد اون روز....
يا حق
سلام
دیروز برام دو تا اتفاق جالب افتاد.اما بنا به درخواست یاران محق از تعریف کردن یکی شان شرمنده ام٬ فقط همین مقدار بدانید که کلی خندیندیم.
اما رخداد دوم:
در دفتر روابط عمومی یکی از موسسات آموزشی فرهنگی شهرمون در محضر دوستی صمیمی و اهل ادب نشسته بودم.
شخصی با قیافه ای خاص که بیانگر طرز تفکری ویژه در جامعه ی امروز ماست وارد شد.ایشون از اساتید دانشگاه و دبیران محترم آموزش و پرورش بودند.
به اقرار خودشون اخلاق و معارف و ... تدریس کرده و در ضمن تحصیل کرده تاریخ نیز هستند.
بحثی پیش آمد و من در مقدمه ی صحبتم مجبور شدم مثلی فلسفی بزنم« برای کمک به تجسمتان تمثیل غار افلاطون را مرور کنید» این مثل چنان به ایشان برخورد و چنان ناراحت شدند که حتی به خود حق اهانت دادند و به خیال خود با الفاظ جوانک ٬ بچه و کودک مرا تحقیر نمودند!!!
از اون موقع ٬ من هر چی دارم فکر می کنم نمی تونم این جریان رو برای خودم تحلیل کنم. آدمی که سال ها در لبنان بوده و سال ها در دانشگاه تحصیل و تدریس نموده و به گمانم مدت ها نیز در جبهه های دفاع مقدس به سر برده٬ و از همه مهمتر ٬ جزء نسلی از فرزندان این مملکت محسوب می شود که ما اون ها رو به نافله های شب و زیارت عاشوراهای سوزناک می شناسیم٬ چرا چنین برخورد ی کرد؟!
یعنی در مثال من چیزی را به خود تشبیه نمود که آن را نوعی کنایه فرض کرد؟؟
یا نه٬ ایشون هم مانند تمام هم نسل ها و هم کیشان خودشون ٬ نسل ما رو لا ابالی٬ بی ادب٬ بی اعتقاد به اصول ٬ پر گو و کم فکر فرض کردند. و از همون ابتدا که مو های بلند و ریش تراشیده ی مرا دیدند٬ منتظر لحظه ای برای سر کوب کردن این مفسد فی الارض بودند.
به هر حال من نمی خواهم به الفاضی که هم نسل های من در باره ی این جور انسان ها ٬ بیشتر از جنبه ی مقابله به مثل ٬ بیان می کنند ٬ متوسل بشوم . بلکه « از اون جایی که معتقدم ایشون بعدا این نوشته ها رو خواهند خواند » می خوام در نخست اگر سوء برداشتی به وجود آمده عذر خواهی کنم و بعد هم چون برادری کوچکتر ٬ این جمله را بیان کنم که ما هر دو فرزندان یک کشور و یک ملتیم٬ ایران عزیز زمانی سر بلند و سر فراز خواهد بود که تجربه ی نسل شما و تفکر نو و پویای نسل ما ٬ دست به دست هم دهد.
عاجزانه تقاضا می کنم به جای پریدن به نسل جوان ٬ کمی هم به ندای آن ها گوش فرا دهید٬ شاید فلسفه ای که آن ها برای حیاتشان قائل اند ٬ بسیار قدرتمند تر از حکمت شما باشد.
یا حق
سلام
چند روزه كه دارم فكر مي كنم تا براتون چي بنويسم متاسفانه اوضاع روحيم آنقدر بهم ريخته و آشفته بود كه فكرم به هيچ جا نرسيد آخر سرم به اين نتيجه رسيدم واقعيت براتون بنويسم و با يك شعر زيبا از حافظ ازتون معذرت خواهي كنم .
مسلمانان مرا وقتي دلي بود
كه با وي گفتمي گر مشكلي بود
به گردابي چو مي افتادم از غم
به تدبيرش اميد ساحلي بود
دلي هم درد و ياري مصلحت بين
كه استظهار هر اهل دلي بود
ز من ضايع شد اندر كوي جانان
چه دامنگير يارب منزلي بود
هنر بي عيب حرمان نيست ليكن
ز من محروم ترك سائلي بود
برين جان پريشان رحمت آريد
كه وقت كارداني كاملي بود
مرا تا عشق تعليم سخن كرد
حديثم نكته هر محفلي بود
مگو ديگر كه حافظ نكته دان است
كه ما ديديم و محكم جاهلي بود
امروز صبح حدود ساعت ۱۰ بود که از کلاس اومدم بیرون. توی راهرو واژه نگار عزیز رو دیدم. یه جور های ناجوری زد تو پرم!!!!!!!!!!![]()
![]()
بد جوری حالم رو گرفت. آخه یه خبری بهم داد که سرم سوت کشید. اونقذه ناراحت شدم که واسه نوشتن این ها حتی نتونستم تا رسیدن به خونه صبر کنم و اومدم کافی نت.
آحه من موندم یه آدم با کلی سواد و کلی اهن و تلپ و این که استاد دانشگاه و کلی کار اجرایی داره ٬ چرا باید این قدر فکرش بسته باشه.نپرسین جریان چیه که نمی تونم بگم٬ آخه می دونم اگه بگم حال شما هم گرفته می شه و مثل من داغ می کنین !!!!!!!!!
فقط تورو خدا بگین نظرتون در باره ی عکس پست قبلی چیه ............![]()
اما از این موجود نه چندان جذاب که بگذریم می رسیم به این که این روز ها ۲ـ۳ اتفاق مهم در اطرافمون افتاد.![]()
اول. پایان موقت جنگ لبنان بود. حالا می گم چرا موقت!!! دوم. هم بررسی عمل کرد یک ساله ی کابینه .و آخریش هم دو سه تا سوتی ناز از مسئولین که براتون می گم اما کم کم .
بریم سراغ لبنان: اول این که باید یه جور نا جوری تبریک بگم به این جماعت چهار پنج هزار نفره که بد جوری حال این ارتش چند صد هزار نفری رو کردند تو شیشه !!!![]()
![]()
اما ............
یه امای بزرگ واسه این قطع نامه اخیر می مونه اون هم شامل دو نکته است.
۱. این که توی قطع نامه آغاز کننده ی جنگ لبنان معرفی شده . این خیلی نامردیه و موجب می شه تا
لبنان هیچ ادعای خسارتی نتونه بکنه. از اون جایی هم که عملا دیگه چیزی به اسم زیر ساخت واسش نمونده !! در آینده دچار مشکل می شه . خدا کنه که سید حسن از این جهت هم یه حال اساسی به ملتش و بعد هم به طرفتار هاش مثل من بده.![]()
۲.این که توی این قطع نامه خروج نیرو هایی اسرائیلی { البته در خوشبینانه ترین حالت!! } دارای فرموله و به جایگزینی نیرو های چند ملیتی مشروط شده !! از بعد از آتش بس ٬ هر ثانیه موندن اسرائیل توی لبنان برابر با مرگ حزب الله. آخه این جماعت منفور متاسفانه شبکه ی جاسوسی قوی ای دارند .واسه همین هم ممکنه بتونن سران خزب الله رو شناسایی کنن و اون ها رو ترور کنند یا این که راه های خاص جنگ پارتیزانی برو بچ حزب الله رو کشف کنن. خدا کنه سید از این جنبه هم حال بده !!![]()
حالا اگه این نکته رو به فشار های سیاسی بسیاری که روی اولمرت وارد می شه اضافه کنین و در درد زایمان هم ضرب کنین ٬ می فهمین چرا می گم آتش بس موقت!!
اما مملکت خودمون
جناب رییس جمهور این چند روزه یه سری عدد و رقم رو اعلام کرده که من هنوز درست و حسابی نخوندمشون ولی دوسه تا از قول های نا فرمشون یادمه. یکیش این بود که هر چند وقت یه بار بیان تو یه برنامه ی زنده و به مردم گزارش بدند!!!!!!! ما که ندیدیم.
دومیش این بود که فروش نفت سر سفره های مردم بیاد ٬!!!! ما اون رو هم نخوردیم. و سومیش و مهم ترینش هم این بود که عدالت اجرا بشه !!! که از اون هم ما فقط به چالش کشیدن مدیران گذشته رو دیدیم ٬ آدم هایی که نه حزب سیاسیشون و نه خودشون الآن عملا هیچ قدرت اجرایی ندارند !!!!!!!!!!
ولی به جای همه ی این ها تا دلتون بخواد تو این یه ساله تغییرات تو دانشگاه ها و محیط های فرهنگی رو شاهد بودیم .امروز به جرئت می شه گفت که حتی آبدار چی و نظافت چی یک محیط فرهنگی به خودش اجازه می ده سر شما داد بزنه
جه برسه به مدیر و معاون و....
اما سوتی ها:
۱. کاشمری های عزیز جناب خباز رو که به یاد دارند.
بله ما دیشب چشممون به جمال بی مثال ایشون روشن شد. اون هم تو رسانه ی ملی { حالا این ملی ها
هم جریانات داره که عمری باشه هستیم در خدمتتون
}ایشون به عنوان معاون اجتماعی سازمان بهزیستی در حال مصاحبه بودند و جالبه که حرف هاشون کلی با حرف های همکار دیگشون تو سازمان می خوند و یه وقتی فکر نکنین که تناقض داشت ها
!!!! بله دیگه طبیعی هم هست آخه ایشون قبلا معلم بودند ( حالا چه مقطعی و چه درسی رو نمی دونم) و بعد زد و شدند نماینده و توی مجلس ٬ چندین سال در کمیسیون برنامه و بودجه بخدمت کردند و در همین حین هم یک دفعه شدن دکتر ( حالا باز چه رشته ای و از کجاش رو نمی دونم) و الآن هم که معاون اجتماعی سازمان بهزیستی اند............. مردین از این همه ارتباط !!!
۲. چندین شب پیش وزیر امور خارجه ی سابق مملکت رو که بر حسب تقدیر متخصص اطفال
هم هستند!!!!!!!!!!!!!!!! به برنامه ی گفتگوی ویژه ی خبری دعوت کرده بودند.
جناب دکتر ولایتی که الآن توی مجمع تشخیص اند و سن و سالی هم ازشون گذشته و یه جور هایی یکی از اسطوره های امور بین الملل محسوب می شند !! با یه خود نمایی خاص و تاکید بسیار در حین بحث اشاره کردند که من در جنگ ۱۶ روزه ٬ یک هفته رو در منطقه ی عملیاتی لبنان بودم إ إ إ روز روشن ٬ وزیر سابق امور خارجه و این سوتی ها؟؟!!!!! اون هم در حالی که خاورمیانه و کندولیزا جون هر دو از درد زایمان شاکین
!!!!!
حالا ایکاش به همین بسنده کنه.
چند دقیقه بعد ایشون دوباره فرمودند که در سال ۲۰۰۰ هم بلا فاصله پس از خروج اسرائیل از لبنان به منطقه اعزام شدند !!!!!!!!!!! حالا خداییش این خاورمیانه حق داره بزاد یا نه؟!![]()

۳. تا حالا شده توجه کنین تو مجلسی که حداد عادل سردم دار فرهنگستان لغت رییسش هست صبح تا شب از کلماتی مثل فراکسیون و کمیسیون و... استفاده می شه![]()
؟؟؟؟ سوتی از این بد تر؟؟؟؟
۴. آخریش هم این که این چرخ گردون رو ببین ٬ تمام قدرت دنیا رو داده دست یه آدم دیونه٬ همین جرج w خودممون رو می گم ها نگین چرا که از بس ازش شاکیم سرم رو می کفبم تو دیفال ها ؟؟؟![]()
![]()
![]()
چقد غر زدم نه؟
یا حق
شریف: این که اصل است!
خورزاد: نعم یا ملک اتجار. هذاالاصل!
شریف: همین ـــ و لاغیر؟
خورزاد: تصذیق می کنم قربان درایتت٬عمر و غزتت باقی٬ بله همان که به ترجمه آورد.
ماهک: هزار افسان !
شریف: به چه معنا؟
خورزاد: الف قصص ! .........................
شریف: .................

شریف: { تذکر می دهد } که به ترجمه اسمش ابن میمون کرده اند!
ماهک: پسر مزدک دبیر ـــ
شریف: ابن جرجیس کاتب ترجمه شده !
ماهک: به همسر دلبندم خورزاد ـــ
شریف: بنت الشمس بخوانید !
ماهک: در شگفتم که تو را به نام پدری خوانده !
خورزاد: { به شریف } برادرش به من می گفت نیکرخ !
شریف: وجیهه بگویید !
ماهک: آه ــ { به نامه بر می گردد } و خواهر تنی ام ماهک ـــ
شریف: به هلال القمر تصحیح کنید.
خورزاد: دنباله بخوان ــــ
ماهک: در خواهش نامه ی آن دردانه ی دیرین ـــ
خورزاد : هزار افسان !
شریف: معنی بگو !
ماهک: همان که گفت .
سلام
آن چه در بالا خواندید٬ گزیده ای از٬ ابتدای نمایشنامه ی شب هزار و یکم ۲ دست نوشته ی استاد بهرام بیضایی بود.
آن چه که توجه من رو در اولین نگاه جلب کرد٬ پافشاری شریف « در نقش یک وطن فروش و نماینده ی دولت » بر استفاده از برابر عربی برای واژهای فارسی و انجام ندادن این خواسته از سوی ماهک بود.
به راستی اگر فقط اندکی به سخن گفتن روزمره ی خود توجه کنیم ٬ در نهایت شگفتی می یابیم که می توان به جای بسیاری از این کلمه های تازی و فرنگی از برابر های زیبا و دل نشین پارسی سود جست.
البته من به بایستگی پوینده و زاینده بودن زبان اعتقاد دارم ٬ اما زمانی که سخن از سلطه ی نظامی و فرهنگی بر کشور در برحه ای از گاه شمار است٬ تمام این نکات برجستگی خود را از دست می دهند. بسیاری از این کلمات نیز در دوره ی سلطه ی خلفا ٬بر ایران عزیز٬ وارد زبان شیرین مادری ما شده. اما می توان با کمی توجه بسیاری از ان ها را به کار نبرد.
اگر می خواهید برابر های مناسبی را برای بسیاری از کلمات تازی بیابید ٬ روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب...
بعد از چند روز که از جریان بردیا می گذره به اینترنت وصل شدم.
این ها رو که دیدم مو به تنم راست شد . غم بردیا رو کلا از یاد بردم.
جدا که وحشیانه است.



ادامه مطلب...
سلام :
می دونین روز اولی که وارد جماعت بلاگ نویسان شدم ، و اسم یلاگ رو ایــــــــــرانــــــــــی انتخاب کردم برخی از یاران به طئنه گفته بودند ، فلانی فکر کرده فقط خودش ابرانیه .
از وقتی هم که شروع کردم ، به علت امتحانات و مشغله بسیار ،قسمت نشد که هدفم رو از این کار و این نام براتون بگم .
اما از قدیم گفتند ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است. اصلا آقا جون هر کسی با یه چیزی حال کنه و به یه چیزی دل خوش کرده ، یکی« دوست داره فکر کنه نقطه ی پرگاره عالمه و زمین و زمان هم دارند حول وجود موجود اون می چرخند،»یکی« هم که طفلکی وسط یه بیابون خشک و بی آب و علف گیر افتاده و اونقدر تنهاست که فقط با شنیدن نام کاکتوسه که خوشحال میشه ،آخه با شنیدن این نام یادش می افته که یه موجود دیگه هم مثل خودش وجود داره، و همین باعث می شه؛ کمی تا قسمتی آروم بشه و تشنگیش رو فراموش کنه » یکی « روهم نافرم جو گرفته که کلی در عالم معنا سیر و سلوک داره << البته طبق آخرین اخبار مدت هاست در عالم یه ماهی کوچولوی ناز گیر کرده و هر کاری میکنه نمی تونه از این دنیای زیبا و پروانه ای دل بکنه .>> خلاصه این ماهی کوچولوی ناز اونقدر در این عوالم سیر کرده که الان و جودش مثل یک کتاب مفید ، سرشار از آموختنی هاست .واسه همین هم مدت ها بین یار مهربان و دوست خوب تردید داشت که بالاخره چون قبلا یار همربان رو به کتاب گفته بودند ایشون شدند دوست خوب.» بعضی ها «هم که کلا تو آفساید اند .طفلکی ها تو جوونی مجنون شدند ، توروخدا شما هم براشون دعا کنین، آخه این اواخر ما دست به دامن بارون شدیم اما وساطت بارون هم افاقه نکرد.»یه عده ای هم هستند که « بدفرم در هر موضوعی صاحب نظر اند ، از ادبیات و سیاست و آشپزی گرفته تا.... فعالیت های شورای شهر و شهردار و صد البته طنز!!!و از اون جایی که بالاخره خودشون هم نفهمیدند چیکاره اند؛ شدند واژه نویس تا بتونند به تمام این دل مشغولی هاشون با کمک همین واژه ها بپردازند و هیچ حسودی هم جرئت جسارت پیدا نکنه که بخواد بگه آقا بالاخره شما کجای کاری.»
سخن به درازا کشید،میدونم اما حیفه که این دو سه نفر باقیمونده از قلم بیفتند، چون بعدا کلی گله میکنند که چرا از ما یاد نکردی.
خلاصه عرض می کردم : بعضی ها هم که « اینقده تواقتصاد و پول و خبر و خبر نگاری غرق شدند که اصلا گذر زمان رو حس نمی کنند وفقط به نوشته های یک خبر نگار اقتصادی می اندیشند واسه همین هم انتظار دارند همه چیز مثل 10_12 سال پیش باشه و هیچ کس به هیچ عنوان نه بزرگ بشه و نه پیر! البته این دوستان یه ویژگی دیگه هم دارند اون هم اینه که کم حافظه اند و کم لطف، به طوری که کلا یادشون می ره به ماها سر بزنند << البته در محبط کجازی رو می گم>> یا جواب اس ام اس های آدم رو بدند.» بالاخره بعضی ها هم که « کلا خبر نگارند و خراسان جنوبی و مرکزی براشون نداره ، هیچ خبری هم، هر چند کوچک ، وجود نداره که بتونه از چشمان تیز بینشون دور باشه حتی رنگ چراغ های مرکزِ فلکه ی مرکزیِ شهرِِ مرکزیِ استانِ خراسانِ مرکزی ! وخلاصه همیشه، در مرکزند.»
بلاخره این همه حرفا رو زدم که بگم هر کسی تو دنیا با یه چیزی حال می کنه و به یه چیزی افتخار می کنه ؛ ما هم به ایرانی بودن خودمون مغروریم . پس من هم می تونم مثل همه ی آدم های دنیا سرم رو بالا بگیرم و بگم من به فلان چیز افتخار می کنم و این اصلا دلیل بر این نیست که، من فکر می کنم فقط خودمم که افتخار ایرانی بودن نصیبم شده . البته یه فرق بین افتخار ایرانی بودن با دیگر افتخارات هست ، اون هم اینکه وقتی نام بزرگ ایران میاد، خود به خود آدم به یاد چندین هزار سال تمدن و افتخار و غرور می افته.
در آخر هم باید عرض کنم که تمام یارانی که ذکر خیرشون رفت آدم هایی با فکر باز و قلم توانا هستند.لینکشون رو می تونین نوی همین بلاگ با همون اسمای که ذکر کردم بیابین ، مطمئنا سر زدن به بلاگ این یاران خالی از لطف نخواهد بود.
در ضمن از اونجایی که برخی از هم سن و سالان من هستند که دلیلی برای افتخار به ملت بزرگشون نمی بننند، عزم خودم رو جزم کردم که اون ها رو بیشتر با کشور و تاریخ و ملتشون آشنا کنم . برای این منظور هم برنامه ی مشخصی دارم که در آینده ای نچندان دور به عرض می رسونم.
سلام
فردا آخرین امتحانمه وبه همین زودی ها از این دیار غربت می زنم بیرون .
حسابی خسته ام و بشتر از هر کسی تو دنیا دلم گرفته.
تو همین حال و روز یکی از دوستان هم بهم توسیه کردند که << براي به دست آوردن چيزي که تا به حال نداشته ايد بايد چيزي شويد که تا به حال نبوده ايد.....>> نظر جالبی است . دارم روش فکر می کنم نمی دونم به کجا میرسم اما مطمئنم همین روز ها یکی از مهم ترین تصمیمات زندگیم رو میگیرم
برام دعا کنین
بعدا بیشتر در باره اش صحبت می کنم.

سلام
من قصد آپ كردن را نداشتم اما تقويم مجبورم كرد.
فردا سال روز عروج بزرگ مردي از ديار كويره. مردي كه اونقدر عظمت داره كه نمي شه با اين كلمات بيانش كرد. به قول خود ايشان << بياييد كلمات را كنار بزنيم و از وراي معناي ظاهريشان به عمق مطلب فكر كنيد>>.
به هر حال دوست داشتم با مطني كامل تر به اين استاد قديمي ابراز ارادت مي كردم اما حيف كه كسالت شديد و امتحانات سخت به شدت من رو در تنگنا قرار داده .
به هر تقدير محض خالي نبودن عريضه لينك زير را هم معرفي مي كنم .
به اميد روزي كه حماسه س
