تبليغاتX
ایرانی

سلام

 

HI

 

 

من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام

                              من از کجا٬حبس از کجا٬ مال که را دزدیده ام!!!

یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:44  توسط وحید رضا  | 


سلام

settar

نمی دونم چرا باز دلم گرفته!!!

دلم کلی هوای سه تارم رو کرده اما افسوس که همراهم نیست!!!

خیلی وقته سیم سلش پاره شده و بقیه ی سیم هاشم فالش اند٬ اما مگه این روزگار لعنتی میذاره آدم به علائق خودش برسه؟

هر کسی از آدم یه انتظاری داره...

هر کسی فکر می کنه از همه بهتر راه سعادت آدم رو بلده...

اما غافل از این که...

کل اگر طبیب بودی ...

یا حق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 19:45  توسط وحید رضا  | 


موضوع مورد بحث : 

 يافتن مراحل عشق هاي زميني از روي عشق اسماني طبق حديث قدسي معرفت.

حديث قدسي معرفت:انكه مرا بطلبد مرا مي يابد . انكه مرا بيابد مرا مي شناسد.

هر كه مرا بشناسد من هم او را مي شناسم انكه مرا بشناسد مرا دوست مي دارد.هر كه مرا دوست به دارد من هم او را دوست دارم انكه مرا دوست به دارد عاشق من مي شود هر كه عاشق من شود من هم عاشق او مي شوم و هركه من عاشقش شوم او را مي كشم و خودم خونبهايش مي شوم.

عشق خدايي بر اساس حديث معرفت شامل مراحل زير مي شود كه راجعبه هر كدام به تفضيل سخن خواهيم گفت.

طلب___ يافتن___ شناخت___ دوست داشتن___ عاشق شدن___ فنا (بقا)

طلب

آنچه از اين حديث بدست مي ايد ان است كه خواستن  داراي دو جنبه كذب و صادقانه است كه هر كدام از اين دو دسته خود شامل دو دسته دروني و بيروني مي شود.

خواستن كذب(جنبه دروني) : قسمت دروني طلب كردن شامل ميل جنسي است كه به واسطه ترشح هرمون ها در دوران بلوغ اشخاص است.

خواستن كذب (جنبه بيروني) : قسمت بيروني طلب كردن شامل فشار هاي خانواده و جامعه براي سر وسامان گرفتن فرزندان خود است.

كه هيچ كدام از اين دو جنبه نمي تواند دليل خواص و موجهي براي ازدواج جوانان باشد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 9:24  توسط تنهایی من  | 


                                                    وداع

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزل گه ویرانه خویش

به خدا می برم از  شهر شما

 دل شوریده و دیوانه خویش 

می برم تا که در ان نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زینهمه خواهش بیجا و تباه

می برم تا که تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد می رقصد اشک

اه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه جوشان گناه

شاید ان به که بپرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم

دست عشق امد و از شاخم چید

شعله اه شدم صد افسوس

که لبم باز به ان لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

برایت با وداع اغاز کردم به این امید که هر گز طعم ان را نچشی

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 1:35  توسط تنهایی من  | 


تصاویر زیر اثر دست هنرمندی بزرگ،  استاد شکیباست که در آن زن ایرانی را در فضایی باستانی می توان دید.

 

 

استاد متولد گرگان است پدرش عکاس قدیمی شهر بوده و استاد شکیبا از آغاز بر روی عکسهای قدیمی کار کرده و به اصطلاح آنها را رنگی می نموده (آنوقتها که فقط سیاه و سفید بودند) دوره دبیرستان را در مشهد و سپس وارد دانشگاه هنر های زیبای تهران می شود

در مسابقات بزرگ بین اللملی جوایز بسیار برده

و تابلوی تالار آینه استاد کمال الملک را برای فیلم کمال الملک استاد علی حاتمی باز کشی می کند

گویا هم اکنون در کانادا سکونت دارند

باید یرای این اطلاعات از ندای عزیز تشکر کنم که همیشه حضور گرمش موجب امیدواری است.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 1:42  توسط وحید رضا  | 


 

            به بهانه ی بزرگداشت مهربانی ،که در شادی هایمان امید بود و در غم هایمان تدبیر.

روز مادر

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 22:51  توسط وحید رضا  | 


اشک

                                           بدون شرح

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 20:57  توسط وحید رضا  | 


شیطان

 

 

سلام :

 

چند شب پیش تو دفتر خاطرات یکی از یاران مطلب به ظاهر حکیمانه ای رو در رابطه با ازدواج  خواندم. برام جالب بود ، حیفم اومد شما از این سوژه ی خنده محروم باشید.

 

گوینده به این قرار افاضات فرمودند که:

فردی پیش حکیمی رفت و پرسید یا شیخ عشق مانند چیست؟

حکیم فرمود : به گندم زار برو ،از عرض گندم زار عبور کن و در همین حین  پر دانه ترین و درشت ترین سنبله ی گندم را برای من بچین، اما یادت باشد از هر سنبله ای که گذشتی حق بازگشت به عقب وچیدن آن را نداری.

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی  با دست خالی باز گشت .

استاد از او پرسید: چه شد ؟

شاگرد گفت: به گندم زار رفتم هر خوشه ای، به نظرم زیبا و پر دانه می نمود اما چون فکر می کردم ممکن است  خوشه ی بعدی بهتر باشد آن را رها می کردم و به سراغ خوشه ی دیگر می رفتم ، زمان به همین منوال گذشت تا وقتی که دیدم از عرض گندم زار عبور کرده ام و هیچ نچیدم .

حکیم فرمود: عشق این گونه است.

شاگرد دو باره پرسید ای شیخ حال به من بگو ازدواج مانند چیست؟

حکیم به او گفت این بار به جنگل برو و بلند تربن شاخه را برای من بیاور. اما یادت باشد که باز هم حق چیدن شاخه ای را که از آن گذشتی نداری.

شاگرد پس از اندک زمانی بازگشت .

 استاد از او پرسید، این بار چه کردی؟

او گفت به جنگل رفتم و از ترس این که مبادا شاخه ای دیگر را، نپسندم اولین شاخه ای را که به نظرم آمد چیدم .

و استاد فرمود : ازدواج نیز این گونه است.

 

من نمی دونم چه موجودی این افاضات رو در این قالب زیبا بیان کرده؟!

 اما مطمئنم هر کسی چنین بیانی داشته، به طور قطع با عشق ایرانی کاملا بی گانه بوده ، چرا که ایرانی ،  تا آن زمان که بهترین محبوب دنیا رو از دیده ی مجنونش نیافته ،عاشق  نمی شه، و زمانی که عاشق شد ، به معشوقه خودش چنان مهر میورزه که بیگانگان بهش تحمت پرستش!! محبوب رو می زنند.

به هر حال در قاموس ما چنین چیزی مفهوم نداره که مثل تمام  بد فطرت های دنیا معشوق رو به امید معشوقی بهتر رها کنیم و به بیان حقیقی به دنبال دنیا پرستی و شهوت رانی خود برویم.

و یا اینکه برای ازدواج مثل یک آدمی که می خواد خانه  بخره عمل کنیم .صبر کنیم تا پول کافی  بدست آوریم ، بعد به بنگاهی بریم و با توجه به پول و امکانات خود اولین وسیله ی مناسب را تهیه کنیم !! وبعد هم یک عمر در آن خانه زندگی کنیم و همیشه به

 

 خود یاد آوری کنیم که در آن زمان و با آن پول به من خانه ای بهتر نمی دادند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 22:56  توسط وحید رضا  | 


 

فكر كنم جالبه :

عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت

عشق يعنی زندگی تا اندر بهشت

 عشق يعنی پر کشيدن تا عروج

عشق يعنی طی راه بی فروغ

عشق يعنی ناله ستار من

عشق يعنی درد بی درمان من

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 18:43  توسط وحید رضا  |