تبليغاتX
ایرانی

ایرانی

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید××××حالیا چشم جهانی نگران من و توست

آقای خبرنگار

برای خبرنگاری که مرد من است.

ما خودمان خانه داریم. ما یعنی من  و تو.خانه کوچک من و آقای عکاس که حالا سه ساله شده است عمر مشترک خانه دار شدنشان.

خانه من و آقای عکاس اما حالا ماه هاست که متروکه ای است از سکوت و سکوت و سکوت.

که حالا به یمن اسم ها و رسم ها که هر روز رنگ عوض می کنند تو امروز عامل به کودتای مخملینی و در  زندان اوین( که امیدوارم باشی) و همکارانت در آن ساختمان شیک چسبیده به مسجد الغدیر لابد شیرینی روز خبرنگار را می خورند و امیدوارم یادشان نرود که صندلی تو چسبیده به پنجره طبقه دوم بود و نخ به نخ سیگار بود که توی آن بالکن سه متری خاکستر می شد و نگاه های تو و بلوار میرداماد و آدم ها و........................

حالا فاصله هجده تیر تا هفده مرداد فاصله همه زندگی من شده است تا مرگ  انگار که نفس نفس هوای داغ و سربی این شهر ویران را به سینه داده ام و فاصله میدان هفت تیر تا خانه ات را به اندازه همه تنهایی هایت بغض بوده ام و اشک و دیگر حتی به خواب هایم هم اعتماد ندارم.

روزهای اول بعد از بازداشتت به زمین و زمان اعتمادداشتم که به هر دری زدم تا خبری بشود از تو و برای داشتن نشانه ای از تو از نوشتن نامه به خبرنگاران بدون مرز و سازمان ملل و سازمان حمایت از حقوق بشر شروع کردم و کار به جایی رسید که دژبان های دم در بازداشتگاه اوین می دانستند که تا من را می بینند باید بگویند حالت خوب است و امروز و فردا آزاد می شوی و امروز و فردا حالا یک ماه شده است و خبری از آزادی تو نیست.

حالا یک ماه گذشته است و دیگر حتی به چشم هایم هم اعتماد نمی کنم. باور می کنی اگر بگویم دیگر روی زنگ زدن به مادرت را هم ندارم که بگوید از تو چه خبر و من چه دارم که بگویم جز بی خبری جز مشتی شایعه که نشیدنشان حدالقل آرامش دارد که شنیدنشان همان را هم از پیرزن از همه جا بی خبر دریغ می کند.

من کاری به دروغ ها ندارم. کاری به اعتراف ها ندارم. کاری ندارم که چشم های کور شده بعضی همین زندگی پر از تنهایی تو را هم تاب نیاورد. کاری ندارم  که روزی تو را عکاس رییس جمهور می شناختند و امروز حامی انقلابی که می گویند برکناری این نظام را می خواسته. من همان مردی را می خواهم که همه زندگی اش عکس هایش بود و آن تنهایی دلگیر واحد ۹ خانه پشت پارک بهجت آباد را.

جدا از قواعد و قوانین کثیف این آدم ها

جدا از اعتراف هایی که راست یا دروغ از تو گرفته اند

جدا از انقلاب و کودتا

کسی اینجا تا پای جان هوایت را دارد.

..................................................................................................................

۱. ایرانی خانه برادر من است که خواهر را یک امروز به مهمان سر خانه بودن پذیرفته.

۲. من آدم سیاسی هستم یا نیستم زیاد فرقی نمی کند سه سال پیش با قلبم پا پیش گذاشتم و حالا هم با قلبم ایستاده ام تا آزادی اش را ببینم.

۳. این وسط فقط من می دانم که برادرم( وحید) میانه اش با آقای عکاس چه طور است و در زدن سایه اش با تیر( که امیدوارم سایه ای از آن مرد هنوز باقی باشد) چه تبحری دارد و با این حال نه نگفت در جواب خواهش خواهرش که دیگر خانه ای جز خانه برادر را امن نمی دانست.

روز خبرنگار مبارک.

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 18:35 توسط وحید رضا| |
سلام

اومدم در باره ی محمد علی ابطحی حرفی بزنم اما دیدم خیلی ها نوشتن

پس فقط ترجیه دادم بخونم نوشته های دیگران رو

شما رو هم دعوت میکنم بخونین٬قضاوت با خودتون:

۱. با "فهیم" و "مودب" و "بازجو" یک جمله بساز!

۲. فاصله اعترافات ابطحی و عطریان فر با اتهامات

۳. کشف جدید روزنامه جوان درباره ابطحی

۴. محمد علی ابطحی با خانواده‌اش دیدار کرد

۵. همسر ابطحی: "اوج بی وجدانی را دیددیم

۶. بیانیه جبهه مشارکت در خصوص دادگاه

۷. انتقاد کروبی از دادگاه اعترافات

۸. دیدگاه مراجع،حقوقدانان،احزاب و فعالان سیاسی در باره ی دادگاه کودتای مخملی

۹. و ...

یا حق

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 20:49 توسط وحید رضا| |
مهدی کروبی شیخ اصلاحات