تبليغاتX
ایرانی

ایرانی

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید××××حالیا چشم جهانی نگران من و توست


سلام

كي مي دونه كدوميكي شجاع تر اند؟

اونايي كه خود كشي مي كنن از دست مشكلات يا اونهايي كه خودكشي نمي كنن از دست مشكلات؟
يعني مي خوام بگم اين كه آدم خودش و با مرگ يعني هولناك ترين واقعه ي زندگي بشري مواجه كنه شجاعانه تره يا اينكه براي فرار و هراس از مرگ سراغ تحمل مشكلاتي بره كه راه حلي ندارند وحتي راهي براي جبران!

مي دونين به نظر من اونهايي كه خود كشي مي كنن دو دستن:

دسته ي اول آدم هايي شجاع و با غيرتي اند كه حاضر نيستن در هر شرايـطي زندگي كنن و حاضرن براي پايان دادن به ننگ زنده بودن با مرگ مواجه بشن

دسته ي دوم آدم هايي شجاع اما تنبل اند! اونهايي كه مي تونن اما تنبلي شون مي ياد اوضاع و عوض كنن ولي بازم اونقدر شجاع هستن كه مرگ و در آغوش بكشن.

البته منظورم از خودكشي لوس بازي هايي نيست كه امروز مد شده ها! جوون جينگوله مي ره يه مشت قرص مي ريزه تو حلقش بعدم مي ياد تو حال جلو ننه و باباش ولو ميشه و خلاصه هر خري نيگاش كنه از يخ شدنش و رنگ مثل كچش مي فهمه يه مرگشه و مي بردش دكتر و با يه شستشو ي معده همه چي حل ميشه! يا فلان باباي معتاد ميره رگ دستش و مي زنه و اونقدر خون دور و بر مي ريزه تا باز يكي مثلا نجاتش بده و...

 منظورم از خودكشي يه چيزيه مثل اوني كه فرهاد جعفري ميگه ؛ همون جريان استخر و دستبند ديگه البته چنتا راه هم خودم سراغ دارم كه الان نمي تونم بگم!

آخه الان اگه لو بدم ديگه نمي تونم به خاطرشون مالبرو ي پايه بلند بگيرم كه!

دوس دارم نظزتون و بدونم

يا حق

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:8 توسط وحید رضا| |
سلام

گويند فرزند راهم من

جاده هاي سرد،تاريك/جاده هاي گرم،روشن/جاده هاي خيس،نمور/جاده هاي خشك،سوزان.

اما فرزند گذارم

گزشتن و دل كندن تقدير ناخواسته ي لحظات من اند


این روز ها بیشتر از هر زمان دیگه ای زمانم رو تو جاده ها از دست می دم

تقریبا مارکوپلو بودنم هم داره حال به هم زن میشه

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:14 توسط وحید رضا| |
مهدی کروبی شیخ اصلاحات