تبليغاتX
ایرانی

ایرانی

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید××××حالیا چشم جهانی نگران من و توست

سلام

شهروند امروز

برادشت اول: کامنت ندا رو می خونم امام با خوش خیالیه آمیخته با حماقت٬فکر می کنم شوخیه!

برداشت دوم: جلوی دکه سراغ شهروند و می گیرم.جوون هم سن و سال خودم که داره هایبای می خوره٬با چشای گشاد و مو های بور میگه« ملت تا فهمیدن شماره ی آخرشه رو هوا بردنش»!به ساعتم نگاه می کنم٬ ساعت ۱۲ ظهر یکشنبه است!

برداشت سوم: آخر شب تو جاده یه عزیز اس ام اس میده که محسن ارمین و تو اورژانس پارس دیده! دیگه دلم طاقت نمی یاره٬بدون توجه به اینکه ساعت ۱ نصفه شب٬به محمد زنگ می زنم. یه کمی بهت زده است که چطور اون وقت شب باهاش تماس گرفتم. مطمئنم می کنه که همه ی دوستان حالشون خوبه و به زودی خبر های خوشی هم میرسه!

برداشت آخر: یه نفس عمیق می کشم.

اینم از عدالت محوری دولت مهــــــــــــــــــــــــــــــرورز!

یا حق

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 9:47 توسط وحید رضا| |
سلام

و خداوند زبان را در کام قرار داد تا پس از آنکه کلامی را ساخت٬مکانی باشد که در آن چرخی بزند و دوباره و چند باره سنجیده شود!

خوبه که عمو محمود سوراخ ها را کور می کنند٬به گمونم باهاس بیشتر مراقب باشیم!

جناب دکتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر هم ظاهرا تشریف بردند از وزارتخانه ی مطبوعه!اصل خبر

به شدت تو خماری اخرین شماره ی شهروندم اما متاسفانه تنها دکه ای که تو این خراب شده (قوچان) شهروند اونم به تعداد انگشت شمار می یاره٬تموم کرده. لطفا اگه کسی آدرس آخرین سر مقاله ی محمد قوچانی عزیز رو داره به ما هم مرحمت کنه

یا حق

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 13:29 توسط وحید رضا| |
سلام

نمی دونم از کجا شروع کنم.

حوصله ی مقدمه چینی هم ندارم.

واسه همین ترجیح می دم مثل ورقه ی های کوفتی امتحان که تمام عمر،هم سنگ محک محفوظاتمون بوده،هم علممون و هم آدمیتمون؛سوال های زهر ماری و یکی یکی ردیف کنم پشت هم و تو هم به عنوان خواننده ی ایرانی سه تا راه بیشتر نداری:|.یا اینکه بگی مرتیکه ی گه و پیج و ببندی. ||.یا اینکه یکی یکی به همه شون جواب بدی تو کامنت دونی |||.یا هم هر کاری دوست داری بکنی:

1.چطور میشه به اندازه ی فرهاد جعفری خلاق باشی که پیانو رو بنویسی اما، با وجود همون خلاقیت اونقدر طفلکی(شاید اگه هر کس دیگه ای بود می گفتم اونقدر خر یا مفلوک اما فرهاد و خیلی دوست دارم) باشی که خودت،تو کلاف خودت پیچ و تاب بخوری و یه هو از سوم شخص راوی بیای بشی اول شخص مفرد اونم به واسطه ی پری سیمایی که بچه ی ترشیزه!!!

۲.چطور میشه تو این مملکت به دنیا اومده باشی و نسبتی هم با ناظری ها و پور ناظر ها داشته باشی؛ و آخرش بشی یه مرگی مثل همای؟ می خوام بگه چطور میشه تو اون وسط ها نفهمی که موسیقی کوقتی این مملکت به قول کلهر عزیز باهاس روح شنونده رو لمس کنه نه اونقد رو طبل و دایره و کوزه بکوبی که مثل جاز زن های زنگاری ملت و به هیجان بیاری تا ته کنسرت کوفتیت واست دست بزنن؟! این گفته ها شامل حمید متبسم و همایون خان هم میشه ها!


۳.چطور میشه یه کلمه ی ساده نه بهتر بگم یه جمله ی ساده عزیز ترینت رو اونقدر برنوجنه که این جمله رنجوند:گمون نکنم اونقدا هم پول دار باشه!

۴.چرا همه متعجب اند از چانه زنی های شیخ؟ اصلا به گمونتون اگه شیخ اهل چونه زدن نبود،شیخ می شد وسط معرکه ی اصلاحات؟

۵.چرا هیچ خری نمیره و به سید نمیگه که دلمون واسش شده قد نک سوزن ته گرد هایی که وزیر بهداشتش استفادشون و از ترس انتقال ایدز تو ادارات ممنوع کرد؟

یا حق

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 16:28 توسط وحید رضا| |
مهدی کروبی شیخ اصلاحات