ایرانی
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید××××حالیا چشم جهانی نگران من و توست
۱. آقا از همون روز اول سفق آلونکی که داشتن گلیم حاجیت و توش می بافتن٬چیکه می کرد! نمی دونم تو اون هیر و ویر کدوم شیر پاک خورده ای اومد و گیر سه پیچ داد که باهاس سفق و قیل گونی کنیم و دیگه کاگیل جواب نمی ده و... حالا یه مادر مرده ای هم پیدا نشد که بگه باباجان سفقی که عینهو جیگر زلیخا می مونه٬چطو می خواد٬قیل و نگه داره! خلاصه اینکه چیکه چیکه قیل سیاه افتاد رو خرسک بخت حاجیت! القصه اینکه تو این برف عقشولانه که همه دارن دس تو دس٬همراه ضعیفه ی مربوطه قدم می زنن و بعدشم چای و قهوه و عسک و خاطره و ...٬حاجیت و همشهری هاش باهاس تا کرکنوک بخیزن زیر کرسی و سک لزر بزنن! نه اینکه هوا ورت داره که چاکرت کم اورده و از سرما می ناله ها٬نه به مولا! اونم که جوجه فکلی های تازه مستقل شده٬شیر گاز و رو مام میهن بستن٬یه چند روزی نقل دل داغ حاجیت بود! غم امروز دادشت واسه اینه که این چند روزه هرچی خودمون و اهل عیال چش دوختیم به این ماسماسک٬مگه جناب حیاتی اسم ولایت حاجیت و بزنه تنگ اسم باقی بلادی که گاز ندارن و قاطی الباقی اختلات ها٬فرمایش بفرمان٬نشد که نشد! خلاصه این معروفیت لاکردار شده بختک و افتاده به جون غلومت! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۲. این روز ها٬خیلی سخته! ما که فعلنه به لطف منقل برقی٬کرسی٬بخاری برقی٬ماکروویو٬چای ساز٬قهوهجوش و... داریم سر می کنیم٬اما طفلکی اون هایی که دلشون رو به علائدین٬والر و چرغ سه فیتیله ای خوش کردن! وقتی سف داراز چند لیتر نفت صدقه سری رو می بینم و مردمی رو که اجبار و فقر از سر و صورتشون می باره٬می مونم که جواب هل من ناصر این روز های حسین رو در تکایا بیابم٬یا در غیرت مسولین محترم (در سیاست خارجی و داخلی) و هم میهن های گلم (در صرفه جویی)؟؟؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۳. امروز یه عکس زیبا دیدم! میذارمش اینجا تا همیشه یادم باشه که یه ۹۰ متری کوچولو هست که همیشه میشه توش یه قهوه ی تلخ و غلیظ و گرم و پر مهر رو نوشید! یا حق


