ایرانی
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید××××حالیا چشم جهانی نگران من و توست
مثل موش آبکشیده شدم! از آسمون همیشه خیس این دیار غربت بازم داره سیل می یاد! با همین هیکل خیس٬نشستم آف و کامنت و پست می خونم! صدای در می یاد: تق تق! چراغش روشن می شه٬ احساس می کنم قطرات آب روی پشونی و صورتم سرازیر میشن! با خودم می گم باید برم سراغ حوله٬اما پاهام فرمان نمی برند! انگاری یه سطل آب روم خالی کردند٬اما... اما٬مگه آب بارون شوره؟ ... یا حق امروز تو واژه نویس خوندم٬خبر فوت سیمین دانشور عزیز رو! از حال احتضارش خبر داشتم اما نمی دونم چرا نا امیدانه آرزو می کردم امسال در اولین دوره ی جایزه ی ادبی جلال٬ اون اهدا کننده ی جایزه در مراسم اختتامیه باشه! سو و شون رو به شخصه خیلی دوست دارم و خسی در میقات! اصل خبر رو اینجا بخونین خدایش بیامرزد! یا حق برداشت۱: تلویزیون رو روشن می کنم٬شبکه ی یک (همون شبکه ی ملی از رسانه ی ملی) رو می زنم! خودم هم نمی دونم دنبال چی می گردم تو این ۱۴ اینچ خاک گرفته ی خونه دانشجویی! سریال پرستاران داره! آره ساعت بدنم درست کار می کنه! حالم گرفته می شه! یادش به خیر قبل این هجرت و قل و زنجیر... برداشت۲: در می زنن آقای x است! یکی از نجات یافتگان از دام هولناک اعتیاد! الان بییش از یک ساله که پاکه! همین چند هفته پیش جشن تولد یک سال پاکی واسش گرفتیم و چه شوری داشتیم! آدم با استعدادیه٬تو عالم ساز و آواز شاهکاره! و خوشبختانه به مدد همت بلندش الان یه مرد کامل شده! از در نیومده داره به زمین و زمان فحش می ده! ساعت رو نگاه میکنم٬عقریه ها ۲۱:۰۵ رو نشون می دن٬ می پرسم مگه نباید الان جلسه باشی؟ می گه: فلان فلان شده ها جلسه ی NA رو تعطیل کردن که جلسه ی هیئت امنای مسجده! وقتی هم ازشون پرسیدیم که نمی شه یه ساعت قبل یا بعد از جلسه ی NA برگذار کنین یا اقلا از قبل به ما خبر می دادین که ساعت جلسه رو با شما تنظیم می کردیم؟٬ جواب گرفتیم که جلسه ی خانه ی خدا رو تعطیل کنیم که یه مشت معتاد بیان واسه مواد نکشیدنشون دست بزنن! اصلا شما معتاد ها امنیت محله رو از بین بردین که هر شب این جا جمع می شین و ... پ.ن: NA = انجمن معتادین گمنام! که یکی از قوی ترین NGO های بین المللی در زمینه ی نجات عزیزان جهانه! یا حق!



