تبليغاتX
ایرانی

ایرانی

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید××××حالیا چشم جهانی نگران من و توست

سلام

باید به عرض برسونم که این پست، خیلی رسمی و کاملا فشرده، تقدیم شما عزیزان می شه:

 

۱.یه عده جوون اومدن و یه نامه خطاب به نمایندگان محترم مجلس، نوشتن و در اون، 14 تا سول رو مطرح کردن. و خواستن نمایندگان مجلس به نمایندگی از اون ها و ملت، این سوالات  رو از رئیس جمهور محترم، بپرسن. هر چند که من با مورد هفتم این سوالات، اصلا موافق نیستم، اما بقیه ی مواردش کاملا منطقی و جالب اند. اگه دوست دارین، از این آدرس  واسه امضا کردن این نامه می تونین استفاده کنین.

 

2. اون هایی که منادی، ندای فمنیسم اند، یه نگاهی به فیام های  PRIDE & PREJUDICE و فیلم  SISTERS MAGDALENE ساخته ی PETER MULLAN بندازن و ببینن اون هایی که نسخه ی فمنیسم رو پیچیدن، چه جور سوابق و طرز تفکراتی دارند. و به ویژه به سال هایی که در پایان فیلم خواهران مگدالین، عنوان میشه، خوب دقت کنند !!!

 

3. اون هایی هم که اهل تبلیغات اند، حتما فیلمی رو که RUGGERO DEODATO  تهیه کننده و بازیگرشه و GIAFERANCO CLERICI  فیلم نامه نویسشه  ببینن.

بعدش هم حتما فیلم ALEXANDER   که از کارهایی اخیر جناب OLIVER STONE رو ببینند، و با فیلم بالا، مقایسه کنند، و درس بگیرند، در استفاده ی ابزاری و تبلیغاتی، مردن از هنر هفتم!!!

ببینند که چه جوری، اسکندری که تخت جمشید رو به آتش کشید، در این جا به یه اسطوره ی انسان دوستی تبدیل شده ( و ایرانی ها، با این پشتوانه ی تاریخی، وحشی خطاب می شند ) و همون مرد که به اعتراف همین فیلم، در هند، جنگ رو به فیل های جنگی هندی ها می بازه، ( در حالی که همه از ابتکار،بسیار جالب نادر، برای مبارزه با این فیل ها خبر داریم؛) فردی با هوش بالای نظامی معرفی میشه که، دنیا تا به حال مانندش رو ندیده!!!

 

 نمی دونم چرا٬ اما تمام کامنت های این پست یه هو پرید!!!!!!!!!!!

شرمنده از همه!!!!!!!!!!!!

 

یا حق

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 1:32 توسط وحید رضا| |

سلام

 

در چکاچک برخورد ها، صدای خنده ی وحشیانه ی باد، محو می گشت.

یاران سرو قامت چون برگ های پاییزی بر زمین می ریختند.

تن بر خاک و نظر بر افلاک داشتند.

همراهان دوساله ام چشم به آسمان نارنجی روی سر و من بر زمین سرخ زیر پا !!!

و جز نظاره گری، هیچ نمی توانستم.

نفس فرو می رفت و راهی را برای بازگشت نمی یافت.

پس از ساعتی، به درازای یک عمرم؛ صدا ها رو به خاموشی گرایید و من برای اولین بار...

در آینه نگریستم،

زلف های نازنینم روی سرامیک های سرخ آرایشگاه ریخته بودند !!!

 

  

 

یا حق

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 3:30 توسط وحید رضا| |

سلام

این سخنرانی را می توان به چهار قسمت عمده تقسیم نمود.

دکتر احمدی نژاد در قسمت اول به شرح اهمیت ولایت فقیه پرداخت. هر چند که شرح واضحات و تکرار مکررات بود٬ اما از دو جنبه بسیار اهمیت داشت: ابتدا این سخنان را می توان تجدید میثاق دوباره ی دولت و ملت٬ با رهبر گران قدر در نظر گرفت و دوم هم به نوعی رد شایعات نا مطلوب این روز ها...

در قسمت دوم : احمدی نژاد به شرح دست آورد ها پرداخت٬ اما متاسفانه در برخی قسمت ها نتیجه گیری های غیرمنصفانه ای کرد:

مثلا به بیان آمار میزان صادرات کشاورزی پرداخت و این در حالی بود که ایشان یحتمل٬ قیمت سر سام آور گوجه فرنگی٬ سیب زمینی٬ سبزی٬ تخم مرغ و ... را از یاد برده بود. ( هر چند  همه می دونیم که میوه فروشی نزدیک منزل ایشان٬ از همه جا ارزانتر می فروشند!!!) البته در این مورد٬ احتمالا ایشان باز هم توپ را به زمین دولت قبلی می اندازند که مصوبه ی آن ها٬ مانع از این می شود که ما جلوی صادرات محصولی را بگیریم٬ اما در زمان آمار دادن٬ میزان صادرات رو جزء دست آورد های دولت نهم می دانند٬ به علاوه همه ی ما می دانیم که دولت جدید٬ به هیچ وجه٬ حق تصویب لایحه یا تجدید نظر در لوایح قبلی را ندارند!!!

در جای دیگر ایشان به آمار صادرات غیر نفتی٬ اشاره ای کردند٬ که باز هم یحتمل٬ قیمت آهن٬ زعفران و ... را از خاطر برده بودند!!!

قسمت سوم این سخنان٬ وارد بحث هسته ای شد:

ایشان در ابتدا٬ به تشریح ما وقع در این حوضه پرداختند و در همین حین٬ قبول پرتوکل الحاقی رو از سوی دولت قبلی٬ غیر قانونی قلمداد کردند و نیز به اجازه ی مجلس٬ مبنی بر خروج از NPT اشاره کردند. حال این که این حرف ها٬ تهدید بود٬ تطمیع بود یا نوید٬ در آینده بیشتر روشن می شود.

در قسمت دیگر سخنان ایشان به صراحت گفتند٬ کسی حق کرنش و سازش را در برابر منافع ملت ندارد و در عین حال٬ جشن هسته ای را به فروردین ۱۳۸۶ موکول کردند. که این مسئله احتمالا بی ارتباط با نشست های لاریجانی٬ در اروپا نیست!!!

اما در مهمترین قسمت ایشان موضع کشور را در برابر تعلیق بیان کردند٬ که به هیچ وجه تعلیق صورت نخواهد گرفت٬ حتی به صورت موقت. تا بهانه ای به دست غول های تبلیغاتی جهان داده نشود.

و در همین سخنان نیز این حرف حق را زدند که: کسی که بیشترین حضور نظامی را در دنیا دارد٬ حق ندارد٬ کشور های دیگه رو به جنگ طلبی متهم کند!

حالا می خوام یه نگاه کلی به روند جریانات هسته ای٬ تو این مملکت بکنم٬ البته از دیدگاه خودم:

اول این جماعت اومدن و پیله شدن که آقا ما خودمون براتون نیروگاه می زنیم٬ خوب ما هم گفتیم٬ این گوی و این میدون!!!

اول آمریکا٬ دست به کار شد و شروع کرد واسه شاه نیروگاه ساختن٬ به این عنوان که با این کار از مصرف نفت به عنوان سوخت، در ایران کم می شود و در نتیجه٬ نفت بیشتری برای صادرات خواهد ماند!!!

بعد از انقلاب٬ کار یه مدتی دست چشم بادومی ها بود و بعدش هم که جماعت روس اومدن سر کار اما در اون زمان٬ ما فقط پول خرج می کردیم و به تنها چیزی که نمی رسیدیم٬ نتیجه ی مطلوب بود!!! بعد تو دوره ی آقای خاتمی٬ وقتی که یه نمه پیشرفت کردیم و تحصیل کرده هامون هم از فرنگ برگشند٬ گفتیم٬ جماعت٬ عطایتان را به لقائتان بخشیدیم. ما نخواستیم٬ خودمون می سازیم.

از اون جا به بعد٬ این جماعت طرفدار صلح٬متمدن و با فرهنگ٬ واسه ما شاخ شدند که ممکنه شما بمب بسازین٬ تا یه مدتی که سر این بحث بود که ممکنه بمب بسازین یا نه!!! بعد هم واسه اعتماد سازی٬ما اومدیم طی یک حرکت هوشمندانه٬ تعلیق رو پذیرفتیم ( حالا چرا هوشمندانه؟ چون این کار با عث شد: ۱. در بحث نظامی ٬ توان موشکی و دفاع موشکی مون رو بالا ببریم.۲. در بحث سیاست خارجی با طرح گفتگوی تمدن ها٬ نگرش منفی جهانی رو نسبت به ایران تغییر بدیم و در تمام دنیا٬ برای خودمون هم پیمانانی٬ پیدا کنیم) بعدشم دیدم که این ها فقط می خوان٬ ما رو سر کار بذارن و اصلا واسشون این مهمه که ما ذاتا چرخه ی سوخت هسته ای نداشته باشیم٬ اومدیم و تعلیق رو گذاشتیم کنار!!! اما درب های گفتگو رو همچنان باز گزاشتیم. حالا این جماعت متمدن که تمدن رو تو حرف زور زدن، خلاصه کردند، اومدن گیر سه پیچ دادن که نه، شما می تونین انرژی هسته ای داشته باشین، اما نباس فناوری هسته داشته باشین، مخلص کلوم این که فقط می تونین، از این انرژیِ برق تولید کنین، اون هم با سوخت ما

( در حالی که خودمون تا دلت بخاد، اورانیوم داریم) که هم بهمون باج بدین و هم هر وقت باهاتون حال نکردیم، بهتون سوخت نفروشیم وشما رو بذاریم تو خماریش!!!

بعد ما هم گفتیم اگه رو تون رو زیاد کنین، دنیا رو با بحران انرژِی مواجه می کنیم، تا اینکه زد و روسیه، اعلام کرد در آینده ی نزدیک؛ به بزرگترین تولید کننده ی سوخت فسیلی دنیا بدل خواهد شد!!! واسه همین ما هم گفتیم، هنو می تونیم، شما رو بندازیم تو گرداب بحران انرژِی، اما یه کاره باحال تر می کنیم؛ می یایم و جشن هسته ای می گیریم.

اینو که گفتیم این جماعت رنگشون شد اینهو گچ دیفال و چار ستون بدنشوت لرزید!!! واسه همین اومدن سه تا طرح مطرح شده در این زمینه ( یعنی طرح کنسرسیوم بین المللی که مال خودمون بود، طرح بعضی از کشور های اروپایی مبنی بر حالت استند بای که تحقیق آری و فعالیت خیر و طرحی که به گمونم مال البرادعی باشه که می گه تعلیق موقت تا پایان گفتگو ها ) رو به جریان انداختند و لاریجانی رو کشوندن اروپا. ما هم گفتیم هیچ خیالی نیست، مام جشن هسته ای رو چند ماهی عقب می ندازیم، اما هیچ مدله زیر بار تعلیق نمی ریم و این یعنی اینکه، فقط کنسرسیوم، اون هم با رعایت منافع ما و بدون شرط و شروط!!!

حالا هم یه توسیه به این جماعت متمدن: ببین آقا جون، ما آدم های صبوری هستیم، تا کارد به استخونمون نرسه، صدامون در نمی یاد. اما اگه صدامون در اومد، تا رگ و ریشه تون رو خشک نکنیم، دست بردار نیستیم ها!!!

بیاین به جای این که عرصه رو به ما تنگ کنین و ما رو مجبور به ورود به لابی هسته ای کنین، بشینین پشت میز تا منصفانه با هم اختلاط کنیم.

دیگه تو خود حدیث مفصل بخوان ...

اما در قسمت آخر، رئیس جمهور رفت سراغ مسائل بین المللی و همون دیدگاه های معمول ایران رو مبنی بر داشتن همسایگان مقتدر، مطرح کرد.

که تو فلسطین، همه پرسی راه بندازین، عراقی رو که نه دیکتاتور داره و نه صلاح، ترک کنین؛ این جنگ جدید تو لبنان بی فایده است، این قدر هم رو هلوکاست پافشاری بیخودی نکنین، شعور داشته باشین و دست به مسجد القصی نزنین!!! مجامع بین الملی، مخصوصا شورای امنیت رو بازیچه قرار ندین تا بی اعتبار نشن!!! این قطع نامه ها فقط خودتون رو منزوی می کنه؛ دستگیری دیپلمات های ما هم نشانه ی عدم قانون مداری شماست. بیاین قانون مدار و عدالت خواه باشین و با ملت ها راه دوستی رو پیش بگیرین و اینکه ما ملتی صلح طلب هستیم.

در آخر هم سخنان خود را با سلام به کلیددار قلب های تمام ایرانیان، مهدی (عج) پایان داد.

 

قبل از خدا حافظی باید توصیه کنم به اینجا و اینجا  سر بزنید٬ جالبه!!!

 

 

یا حق

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 20:14 توسط وحید رضا| |
سلام

این پست رو به نقل از ندای عزیز می نویسم

ندا در بلاگ خصوصیش این جوری نوشته:

از ماست که بر ماست.
نمی دونم داریم چه بلایی سر این فرهنگ و تمدن هزار ساله میاریم فقط هر جا که عرق ملیمون گل میکنه یادمون میفته که خودمونم چیزی به اسم فرهنگ داریم ولی حیف که نمی دونیم این تمدن یه میراث با ارزشه که همونجوری که نسل به نسل و پشت به پشت به ما به ارث رسیده ما هم باید اونو با کمترین تحریفی به نسلهای بعد انتقال بدیم این خیلی وحشتناکه که وقتی برای خرید یه پارچه میری بیرون میبینی مغازه طرف پر از پاچه های هندیه وقتی سوال می کنی مغازه دار میگه پر فروش ترین پارچه های ما پارچه های هندیه مغازه بعدی میری میبینی پر از پارچه های ژاپنیه بازم سوال میکنی و در جواب میگه پر فروشترین پارچمون اینه خانما برای کیمونو میبرن بعدم در حالیکه کل هیکلت شده قد یه علامت سوال گنده از خریدن پارچه منصرف میشی و برمیگردی خونه
نمیدونم پس طرحهای اسلیمی که چشم رو به رقص در می آورد نقش بته جقه با اون کرشمه خوشگلش اون پارچه های ترمه ابریشمی کجا رفته که من باید ساری یا کیمونو بپوشم
چند وقته دیگم روز عشاقه البته باز هم به تقلید از دیگران چون اگه به همون فرهنگه که یدک می کشیم رجوع می کردیم می دیدیم که در ایران باستان روزی موسوم به روز عشق وجود داشته جالبه بدونيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادفه با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز بعد از والنتاين فرنگي اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان ميده به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند ای کاش به جای لاف زدن یه کم مطالعه می کردیم ببینیم این تمدنه که به پاش برسه خون راه میندازیم چیه
بیاین امسال بجای 25 بهمن 29 بهمن رو بعنوان روز عشاق جشن بگیریم آسمون که به زمین نمیاد تازه خوشمزه ترم هست چون ماله خودمونه و یه جورایی وطنیه.

پس همه با هم به نام  روز عشق ۲۹ بهمن رو جشن می گیریم

یا حق

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 12:5 توسط وحید رضا| |
سلام

settar

نمی دونم چرا باز دلم گرفته!!!

دلم کلی هوای سه تارم رو کرده اما افسوس که همراهم نیست!!!

خیلی وقته سیم سلش پاره شده و بقیه ی سیم هاشم فالش اند٬ اما مگه این روزگار لعنتی میذاره آدم به علائق خودش برسه؟

هر کسی از آدم یه انتظاری داره...

هر کسی فکر می کنه از همه بهتر راه سعادت آدم رو بلده...

اما غافل از این که...

کل اگر طبیب بودی ...

یا حق

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 19:45 توسط وحید رضا| |
سلام

faghre

مامان دیروز که از مدرسه اومد ٬ شروع کرد به تعریف که:

امروز مادر یکی از بچه ها که به خاطر کم کاری زهرا خانمشون « مامان دختره با این لفظ هم بچه اش رو صدا می کرده!!» به مدرسه خواسته شده بود٬ بعد از صحبت کردن با معلم بچه اش ٬ میاد تو دفتر مدرسه می شینه و یه آه از ته دل می کشه که خوش به حالتون ... قراره بهتون پنج میلیون وام بدن. خوش به حالتون . کیفش رو بکنین. معلومه دیگه ! شکمتون سیره که به این بچه ی بیچاره این قدر کار می فرمایین !!

فـــقــــر

faghre

 

همین ماجرا من رو یاد خاطره ای دیگه از مامان انداخت که:

توی دفتر مدرسه٬ بعد از زنگ تفریح مشغول خوردن لقمه ای نون و پنیر بودیم٬ مادر یکی از دانش آموز ها با حالت معترضانه و طلبکارانه وارد شد که :« الهی کوفتتون بشه٬ الهی مرگ بخورین و... که بچه ی من با شکم گرسنه بیاد مدرسه و شما این جا غذای مفت بهتون بدن!!»

البته واسه ی اون هایی که نمی دونن بگم که این میان وعده ی خیلی ساده و چایی که تو دفتر مدرسه مصرف می شه  رو معلم ها از پول خودشون تهیه می کنند. و این رو هم بهتره بدونین که معمولا معلمین مدارس جنوب شهر٬ کمیته های کمک به مستحق ها رو هم توی مدرسه دارن و تا جایی که بتونن سعی می کنن با همون حقوق ناچیز با فکر اطرافشون هم باشند.

فـــقــــر

این بار فقر چهره ی کثیف تری رو داره!!!

یا حق

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:28 توسط وحید رضا| |
سلام

حاصل جستجو های تصویریم واسه پست قبلی این ها بود.

ببینید٬ تاسف بخورید و به فکر چاره شوید.

با این که این رسم ها خیلی وقته دیگه اجرا نمی شه٬ اما همچنان سوژه ی تبلیغاتی مناسبی برای خیلی ها شده. تا کی می خوایم سرمون رو مثل کبک تو برف کنیم!!!

آدرس سایت الله اکبر دات نت است.

تیتر موضوع نوشته: این است آن چه شما اسلام می خوانیدش!!!

 

این هم آدرس خود سایت

این جا هم همون حکایته

و...

یا حق

نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 12:0 توسط وحید رضا| |
سلام

محرم

باز آمد این دوران شکوه...

دوران شور و شعور ٬ دوران هبوط و حضور ٬ دوران...

و باز ایرانی استخوان  در گلو و خار در چشم٬ راوی حکایت اوهام و تخیلات. راوی حکایت مولایی جدید٬ موجودی که نهایت کمالش در چشمان زیبا ٬ قامت رشید و اخم های گرفته اش بود. راوی اشک هایی که بر غربت می بارند و نه برای حسرت. قصه ی سینه زنی های شبانه و قضا شدن های روزانه.

ایرانی همچنان از کج فهمی ها و بدعت ها می نالد و سعی در کشف این راز مبهم دارد٬ که چگونه می توان در برابر آفتاب مردانگی ٬ حق طلبی ٬ فداکاری ٬ ایثار ٬ شهامت ٬ شجاعت ٬ مسئولیت ٬ دین داری ٬ حق شناسی و ... ایستاد و فقط شمع زیبای جمالش را دید.

آهای آن هایی که بر روی منبر داد می زنید:« آقامون چشماش قشنگه» ٬ شما هم مانند یزید و معاویه ٬ خنجر بر گلوی اسلام می کشید ٬ مگر نیست این قول معروف معاویه که:« ... قسم می خورم چنان کنم که از اسلام جز  نامی بر جای نماند ». و مگر نه این است که شما با نوحه هایی این گونه٬ چنین می کنید؟؟؟

 

به همان مولا قسم که شما از اینان قمه زن ها    بدترید.

 

 

 

و در پایان به قول یک نقطه ی عزیز :

ایام عزیزیست

در هنگام دعاهایتان گوشه چشمی ما را کفایت است .

. . .

 

یا حق...

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 11:18 توسط وحید رضا| |
مهدی کروبی شیخ اصلاحات