سلام
دیروز برام دو تا اتفاق جالب افتاد.اما بنا به درخواست یاران محق از تعریف کردن یکی شان شرمنده ام٬ فقط همین مقدار بدانید که کلی خندیندیم.
اما رخداد دوم:
در دفتر روابط عمومی یکی از موسسات آموزشی فرهنگی شهرمون در محضر دوستی صمیمی و اهل ادب نشسته بودم.
شخصی با قیافه ای خاص که بیانگر طرز تفکری ویژه در جامعه ی امروز ماست وارد شد.ایشون از اساتید دانشگاه و دبیران محترم آموزش و پرورش بودند.
به اقرار خودشون اخلاق و معارف و ... تدریس کرده و در ضمن تحصیل کرده تاریخ نیز هستند.
بحثی پیش آمد و من در مقدمه ی صحبتم مجبور شدم مثلی فلسفی بزنم« برای کمک به تجسمتان تمثیل غار افلاطون را مرور کنید» این مثل چنان به ایشان برخورد و چنان ناراحت شدند که حتی به خود حق اهانت دادند و به خیال خود با الفاظ جوانک ٬ بچه و کودک مرا تحقیر نمودند!!!
از اون موقع ٬ من هر چی دارم فکر می کنم نمی تونم این جریان رو برای خودم تحلیل کنم. آدمی که سال ها در لبنان بوده و سال ها در دانشگاه تحصیل و تدریس نموده و به گمانم مدت ها نیز در جبهه های دفاع مقدس به سر برده٬ و از همه مهمتر ٬ جزء نسلی از فرزندان این مملکت محسوب می شود که ما اون ها رو به نافله های شب و زیارت عاشوراهای سوزناک می شناسیم٬ چرا چنین برخورد ی کرد؟!
یعنی در مثال من چیزی را به خود تشبیه نمود که آن را نوعی کنایه فرض کرد؟؟
یا نه٬ ایشون هم مانند تمام هم نسل ها و هم کیشان خودشون ٬ نسل ما رو لا ابالی٬ بی ادب٬ بی اعتقاد به اصول ٬ پر گو و کم فکر فرض کردند. و از همون ابتدا که مو های بلند و ریش تراشیده ی مرا دیدند٬ منتظر لحظه ای برای سر کوب کردن این مفسد فی الارض بودند.
به هر حال من نمی خواهم به الفاضی که هم نسل های من در باره ی این جور انسان ها ٬ بیشتر از جنبه ی مقابله به مثل ٬ بیان می کنند ٬ متوسل بشوم . بلکه « از اون جایی که معتقدم ایشون بعدا این نوشته ها رو خواهند خواند » می خوام در نخست اگر سوء برداشتی به وجود آمده عذر خواهی کنم و بعد هم چون برادری کوچکتر ٬ این جمله را بیان کنم که ما هر دو فرزندان یک کشور و یک ملتیم٬ ایران عزیز زمانی سر بلند و سر فراز خواهد بود که تجربه ی نسل شما و تفکر نو و پویای نسل ما ٬ دست به دست هم دهد.
عاجزانه تقاضا می کنم به جای پریدن به نسل جوان ٬ کمی هم به ندای آن ها گوش فرا دهید٬ شاید فلسفه ای که آن ها برای حیاتشان قائل اند ٬ بسیار قدرتمند تر از حکمت شما باشد.
یا حق
این روز ها معلوم نیست تو دنیا چه خبره....
اما قبل از این جریانات باید بگم قرمزته خداییش دمه بچه ها گرم...
یکی پیدا شده و سراغ جـــــــــــــــــــــامعه ی ۱۲۰ ویلیونی رو می گیره....
صــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدام دو هم که قراره اعدامش کنند...
یکی هم پیدا شده که یه دکل توپ در حریم مقبره ی فردوسی بزرگ زده و اصـــل خبر...
نارلی فرخـــــــــــــــــــــی عزیز هم مثل همیشه داغ و سر شار از جنگندگی می نویسه...
محمد طاهری نازنین هم توی این دوتا پست آخرش غوغا کرده. حکایت پسرکی ۱۶ ساله با ابرو های برداشته است که شدیدا می خواهد راه رسیدن به جامعه ی ۱۲۰ میلیونی رو به اون بنده ی خدا نشون بده و البته یه جریان جالی دیگه که خودتون بخونین بهتره...
يه سري دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــتان هم كه تا يه كمكشون نياز بود ما رو دو ور كردند و ....
اگر هم از خودم مي خواين بدونين، بايد عرض كنم زلـــــــــــــــــــــف هاي نارنينم رو كوتاه كردم و...
اما حكايت اصلي هم اين دو بيتي است كه اين روز ها مدام زمــــــــــــــــــــزمـــــــــــــــــــــــــه مي كنم...
نمي دونم دلـــــــــــم ديوونــه ي كيست.....................اســــــــــير نرگس مستونه ي كيست
نمي دونم دل ديوونه ي مو ديوونه ي مو.....................كجا مي گردد و سر گشته ي كيست
يا حق

