تبليغاتX
ایرانی

ایرانی

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید××××حالیا چشم جهانی نگران من و توست

 

 

تازه برگشته بود .دو هفته ي گذشته رو تو رخت خواب گذرونده بود. كلي تغيير كرده بود ، حواس پرت شده بود ، به اونچه در اطرافش مي گذشت، اصلا توجه نداشت، حتي بعضي وقت ها يادش مي رفت، عينكش روي چشاش.

       كمتر توي اتاق بند مي شد. همه ي اوقاتش رو تو‌آلاچيق وسط حياط مي گذروند، حتي تو تيغ آفتاب ظهر تابستون همونجا بود، كم مي خوابيد، كم غذا مي خورد، كم حرف مي زد ، همه اش سيگار مي كشيد و راه مي رفت.

       شب ها بي خودي تو خونه پرسه مي زد.مثل آدم هاي كه چيزي گم كردند توي هر سوراخي سرك مي كشيد، اما دنبال چيزي نمي گشت.، اصلا تو اين باغ ها نبود تو يه عالم ديگه بود، مدام فكر مي كرد. بعد از دو هفته براي اولين بار پا تو اتاق كارش مي گذاشت.نمي دونم شايد توي اين مدت داشت تصميم مي گرفت. آخه مجبور بود اين راهو شروع كرده بود ،پس بايد تا آخرش مي رفت، هر چند كه خودش هيچ وقت نمي خواست اينطوري بشه، اصلا اون آدم اين برنامه ها نبود. هميشه سرش تو لاك خودش بود،و فقط گاهي واسه دل خودش مي نوشت.

       براي لحظه اي احساس كرد نازي پشت سرشه ،‌برگشت، تمام وجودش رو در سر انگشت هاش ريخت و اون ها رو براي نوازش صورت دختر پنج ساله اش دراز كزد، به اميد اين كه اون هم لپ هاي تپلش رو كف دست اون جا بده، دست هاش براي چند ثاتيه در هوا موند، اما خبري از گرماي صورت نازي نبود، اين اولين باري بود كه توي اين چند سال بغضش مي تركيد.

       آروم روي دو زانوش نشست، درست مثل يه برج بزرگ و عظيم كه خاكش نشست كنه، يواش و آروم مي نشست. داشت رو خودش آوار مي شد، داشت تو خودش مي پكيد و لحظه لحظه كوچكتر مي شد، ديگه خبري از اون قامت رعنا نبود، شكسته بود ، خرد شده بود و فقط قطره هاي درشت و  بي صداي اسكش بود كه رخسار گرد گرفته ي بته جغه هاي قالي رو مي شست.

 نمی دونم چرا این رو نوشتم اما مطمئنم تصور این  شرایط برای همه غیر ممکنه... ای کاش می دونستم چه خواهد شد

یا حق

نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 17:37 توسط وحید رضا| |

سلام

دیشب نرگس تموم شد. این هم بهانه ای شد که از یه منظر دیگه به این سریال نگاه کنم.

این مجموعه پر مخاطب بود٬ در نگاه اول بسیار هم منطقی به نظر می یاد!!! آخه این مجموعه  :  ۱.داستان روانی داشت ۲. در هنگام تهیه اش یکی از بهترین و محبوب ترین بازیگران این عرصه رو از دست داده بود و این اهرم تبلیغاتی عالی ای برای تهیه کنندگان خبره ی کار بود٬ البته نمی خوام بگم تهیه کننده های نرگس روی این جریان مانور دادند٬نه اما این اهرم به شدت در جذب اولیه ی خاطب موثر بود.۳.از علاقه ی کلی مردم ایران به ژانر اجتماعی_عاطفی بهره می برد. ۴. بعضی از  بازیگران هم مثل شوکت و نسرین بسیار زیبا و تاثیر گذار بازی می کردند. تاجایی که حتی در مواقعی که ریتم داستان کند و خسته کننده می شد٬ این بازی های خوب به داد نرگس می رسید.

اما دو مطب مهم این جا وجود داره:۱. این که: نرگس هم مثل اکثر کارهای این روز ها به خوبی و خوشی و شبیه به فیلم های هندی تموم شد« یاد قاسم جعفری و پایان های زیباش به خیر».

 

۲. این که این کار به ظاهر شاهکار٬ در عمل گاو آهنی بزرگ بود که بر قامت روح و روان انسان کشیده می شد. اگه باور ندارین کمی فکر کنین حتما شب های زیادی رو به خاطر خواهید آورد که بعد از دیدن این سریال عصبی بودید٬سر درد داشتید٬ بی خودی مضطرب و هیجان زده بودید٬ گریستسد و یا حد اقل اخمو و کم حوصله بودید.

  شاید بخواهید زمین و زمان رو به هم ببافید و بگید فلان شب به خاطر بهمان جریان دمغ بودم و... اما یک حقیحقت انکار ناپذیر وجود داره و اون هم اینه که٬ انسان تحمل ناراحتی و اضطراب دیگران رو نداره و با مشاهده ی این جریان به شدت تاثیر می پذیره. حالا باز هم به سریال نرگس برگردیم٬ داستان بر اساس همین درگیری هایی که سراسر استرس و فشار عصبی بود٬ استوار گشته٬ و بازی قدرتمند برخی بازیگران و هنر گروه کارگردانی وریتم مناسب هم این درگیری ها رو بسیار باور پذیر کرده بود٬ به صورتی که هر کسی می تونست حد اقل با یکی از افراد داستان همزاد پنداری کنه  و طبیعتا استرس های اون رو هم با خود حمل کنه.

این ماجرا وقتی به اوج می رسه که به یاد بیاریم٬ نرگس هر شب و به مدت تقریبی ۴۵ دقیقه نگاه ها رو به خودش معطوف می کرد.حالا اگر قرار باشه در مقام مثال بر بیائیم٬ باید حال طرفداران این سریال رو به حال افرادی تشبیه کنیم که توی خونه مدام جنگ اعصاب  دارند. ممکنه بگین این هم مثل بقیه ی فیلم ها و سریال های درام. اما این یه تفاوت عمده با تمام اون کار ها داره٬ و اون ٬این که ۹۰ شب همراه مردم بود. و می شه به طور متوسط هر شب یه دعوای نیم ساعته رو متصور شد. حالا می شه با یه حساب سر انگشتی دید که این سریال چه حجم بالایی از استرس و اضطراب رو به ملت ایران تزریق می کرده. اگه این مقدار رو به استرس های معمولی که هر فرد در زندگی شخصی اش داره اظافه کنیم و در مدت بالای تداوم این نگرانی ها « یعنی ۹۰ شب» ٬ضرب کنیم ٬ می بینیم که نرگس ایرانی ها رو مجبور به شرکت در یه ماراتن شکنجه ی روحی ۹۰ روزه کرده. اگر هم نسبت به اجبار مردم شک دارین دوباره یه سری به چند خط قبل که علت موفقیت این سریال ذکر شده ٬ بزنید.

حالا می شه به اهمیت شعار مهران مدیری پی برد که می گفت:« من تمام تلاشم اینه که مردم ایران رو برای ۴۵ دقیقه شاد ٬و از شر استرس های روزانه خلاص کنم».

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 16:51 توسط وحید رضا| |
سلام

می خوام برم. کجا؟ «به هر آن کجا که باشد جز از این سرا سرایم».

چرا؟ معلومه٬ آخه این جوری که داره پیش میره احتمالا چند روز دیگه اعلام می کنند اجتماع بیش از ۳ نفر در خیابان ها ممنوع است.

«شرق» هم رفت. البته «شرق» تنها نبود. همراه اون « نامه » و  « خاطره » و «حافظ » هم به خاطرات پیوستند.

هر چند که « شرق » ٬ با« ایران» و «همشهری» سال های نه چندان دور بسیار تفاوت داشت ٬ اما به جرئت می توان گفت از بهترین های این روز های سخت بود.

به هر حال رفتن این ها به ویژه «شرق» و «حافظ»٬ با تمام کاستی ها شان٬ درد ناکه.

نمی دونم درست می شه یا نه!!!
اما از یه چیز مطمئنم که اگر هم بهبودی در کار باشه، با دستان من و تو خواهد بود. پس بیایید از این انفعال خارج بشیم.

یا حق

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 21:26 توسط وحید رضا| |

سلام

می دونم هفته ی دولت تموم شده٬ چرا گیر میدی؟!!! اما از قدیم گفتن ماهی رو هر وقت از آب بگیری٬ تازه است.

نمی دونم توی هفته ی دولت چقدر پیگیر اخبار بودین٬ من که چون داشتم توی قوچان دنبال خونه می گشتم٬ و کلی گرفتار بودم٬ کمتر تونستم پیگیر باشم٬ اما به طور پراکنده از اوضاع و احوال با خبرم.

این روز ها دولت محترم کلی تبلیغ می کنه ٬ اونقدر زیاد که حتی آدمی مثل من که می شه گفت تو این ظلمتکده ی غربت٬ به طور کلی از وسایل ارتباط جمعی به دوره ٬ باز هم خبر پرده برداری ها و افتتاحات٬ به گوشش می رسه.

کلا توی این مدت ٬ وزیر محترم نیرو از همه پر کار تر بود.کلی سد افتتاح کرد و بعدش هم کلی شبکه ی آبرسانی و در آخر هم گل سر سبد همه ی پروژه ها ٬ شروع به کار مجتمع آب سنگین اراک بود.

عجب وزیر خوبی!!! توی یک سال چقدر زحمت کشیده!!! آخی طفلکی.

این وزیر عزیز احتمالا از کره ای غیر از کره ی خاکی تشریف آوردند٬آخه تونستن توی یک سال فعالیت ٬ چندین سد بسازند و کلی شبکه ی آبرستنی رو فعال کنند و یه عالمه کار دیگه....

یکی هم نیست بگه٬ آخه عزیز من این انصافه که این پروژه ها به نام شما تموم بشه!!! آخه کدوم سد که بشه توی یکسال افتتاحش کرد؟؟؟ یا اون کدوم گروه مهندسی بوده که تونسته نیروگاه غرق آبی رو در یک سال به بهره برداری برسونه!!!!آخه ما که از دور دستی بر آتش داریم ٬ می دونیم که طراحی اینجور پروژه ها در مدت کمتر از یک سال « آخه از لحظه ی تصویب تا برگزاری مناقصه و آغاز کار قاعدتا زمان می بره.»  به یه جور رویا شبیه تا حقیقت. چه برسه به بهره برداری از این قبیل طرح ها.

حالا اگه کمی به حافظه تون فشار بیارین٬ قطعا به خاطر خواهید آورد که رسیدن به چرخه ی کامل سوخت هسته ای نیز به نام این دولت نوشته شد. و چنان تبلیغات عظیمی صورت گرفت که حتی یک نفر هم پیدا نشد بگه بابا این دولتی که همه اش چند ماه از عمرش می گذره ٬ چه جورری تونسته یه پروژه ی چند ساله رو ٬ به انجام برسونه؟!!!!

 

از وزیر نیرو و سازمان انرژی هسته ای که بگذریم٬ می رسیم به........وزیر عزیز بهداشت.

 

 

وزیر محترم بهداشت که توی چند ماه اول تصدی این پست٬ به یک شومن کامل برای خبر ۲۰:۳۰ تبدیل شده بود٬تا حدی که حتی سر نهار سراغش می رفتند و ازش در باره ی کالری غذا ها و رژیم لاغری سوال می کردند٬سکوت این چند ماهه ی اخیرشون رو شکستند و در یک حرکت متهورانه و عجیب فرمودند٬«عدم پذیرش بیماران اورژانسی در بیمارستان ها به بهانه ی پرداخت نشدن هزینه ممنوع است.»

 

البته خدا خیرشون بده٬ چون معلومه توی این چند ماهه کلی فکر کردند و راه کار اندیشیدند ٬ تا تونستند جمله ی وزیر قبلی رو که گفته بود «« عدم پذیرش بیماران در بیمارستان ها ٬ به بهانه ی پرداخت نشدن هزینه ها ممنوع است »» ٬ اصلاح کنند . وحتی می شه گفت ایشون تنها وزیرکابینه بودند که به کار وزیر قبلی چیزی افزودند . اون چیز هم کلمه ی اورژانس بود که باعث شد ۳/۴موارد  حذف شوند. جدا خداد قوت آقای وزیر!!!

 

وزیر محترم نفت هم ٬که خدا کنه همین روز ها ما نیز به خانواده ی بزرگ وزارت خونه شون بپیوندیم ٬ کلی کارخانه پترو شیمی افتتاح کردند و کلی هم از افزایش ظرفیت تولید میادین گازی و نفتی خبر دادند٬ اما باز هم کسی نیومد بگه هیچ کدوم از این طرح ها ٬ طرحی نیست که در ۲ـــ۳ سال به بهره برداری برسه ٬ چه رسد به یکسال!!!

البته ایشون بعضی حرف ها رو هم نزدند٬ مثلا یه جواب درست و درمون برای مشکل بنزین ندادند . تکلیف کارت های هوشمند هم که ...

 

وزیر محترم ارتباطات و و فناوری اطلاعات هم ٬ از واگذاری به روز سیم کارت در سال آینده خبر دادند و به واگذاری پیش از موعد سیم کارت های ثبت نامی ٬ این دوره بالیدند . اما نگفتند که هنگام شنیدن این جمله  که می گه « مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد.» چه احساسی بهشون دست می ده . یا وقتی در حال مکالمه ی مهمی هستند و صدا قطع و وصل می شه٬ چه عکس العملی نشون می دند.

البته این وزیر عزیزبه طور قطع کلا با اینترنت بیگانه اند!!! می پرسید من از کجا می دونم؟...... عرض می کنم.

عرض کردم این وزیر عزیز با شبکه ی جهانی بیگانه اند٬ چرا که اگر اندک صنمی با اینترنت داشتند و فقط در یکی از سفر های استانی شون ٬ قصد چک میل کردن٬ در یکی از شهرستان ها رو داشتند٬ احتمالا دیوانه می شدند٬ بس که سرعت ها بالاست و کیفیت خطوط رو هم که نگو....

پس از آنجا که ایشون همچنان در سلامت جسم و عقل به سر می برند٬ می توان نتیجه گرفت که با اینترنت بیگانه اند.

وزیر محترم مسکن و شهرسازی هم که به افتتاح چند باب مسکن ٬از نوع اجاره به شرط تملیک اکتفا کردند و باز هم یکی نبود ازشون در باره ی وام های ۱۰ میلیونی مسکن بپرسه ٬ هر چند که اگر هم پیدا می شد٬ به جایی نمی رسید. چون این وزیر کار کشته که انگار از بدو تولد٬ جامه ی زیبای وزارت رو بر قامت رعنای ایشان دوخته اند٬چنان طرف پرسنده رو در گیر و دار بانک مرکزی و کمیسیون برنامه و بودجه و قیمت نفت و طلا و آهن و... گیر می انداختند که بیچاره از سوالش پشیمون بشه.

یک عده از وزرا هم که در این هفته اصلا خبری ازشون نبود٬البته اون هم علت داره که عرض می کنم.

اما قبل از این که سراغ علت غیبت این عزیزان بریم٬ یه سری به یه سازمانی  پر سروصدا از خانواده ی دولت محترم می زنیم که تو این مدت٬کلی جنجال داشت و فراز و نشیب های زیادی رو هم تجربه کرد.

از همه مهمتر در این سازمان ٬معاون رئیس جمهور٬ جناب آقای مهندس علی آبادی٬رئیس سازمان تربیت بدنی است. که هر از چند گاهی٬با جملات قصار و حکیمانه شون٬ ورزش کشور رو به سوی تعالی روز افزون سوق می دادند.پس با ایشون شروع می کنیم.

جناب علی آبادی در سخنان زیبا شون و در یک حرکت حماسی و شجاعانه فرموده بودند٬ هر کس که ظاهرش مناسب شخصیت ایران نباشه رو شخصا از سطح اول ورزش مملکت حذف خواهند نمود.حاصل این گفتار گوهر بار٬ کوتاه شدن موهای ملی پوشان به ویژه فوتبالی ها بود.

 

ما که آخرش هم نفهمیدیم٬یعنی عقل ناقصمون قد نمی ده که توی یه مملکت با چندیه هزار سال تاریخ  ٬در حالی که در تمام نشونه های تاریخیش٬«چه در تخت جمشید و چه در پاسارگاد و نقش رستم و چندین جای دیگه » بر پیکره های تراشیده شده اش٬ مو و ریش بلند و مجعد رو نشانه ی ایرانی بودن پیکره ها می دونند چه جوری می شه که موی بلند بر خلاف شان اون کشور می شه٬ احتمالا جناب علی آبدی و امثال ایشان حافظه ی تاریخی شون کمی ایراد داره٬ چون تا جایی که من می دونم٬ این فکر که موی کوتاه نشانه ی شخصیت است٬ سوغات فرنگ رفته های دوره ی قاجارهِ ٬ آدم هایی که بر اثر تحصیل یا اقامت در کشور هایی مثل فرانسه و انگلیس٬ کلا خود باخته شده و اصالت شون رو از یاد برده اند.حاصل این علم اندوزی شون هم چیزی جز٬کلاه فرنگی٬موی کوتاه٬تعلیمی ٬ سفسته و نفاق نبود.

 

حالا کلاه فرنگی و تعلیمی شون ور افتاده٬ اما موی کوتاه و خود باختگی فرهنگی شون تو وجود بعضی ها کلی ریشه دونده٬تا جایی که موی بلند رو مغاییر شخصیت کشور معرفی می کنند.

البته ایشون در عرصه ی مدیریت یک شاهکار محصوب می شند. برای مثال ایشون معنی مدیریت و نگرش کلان به مجموعه رو کاملا درک کردند٬ از همین رو در باره ی نتیجه ی تک تک بازی ها سعی کی کنند نظر بدند و ...

در باره ی کارنامه ی یک ساله شون هم فی المثل اشاره به فدراسیون فوتبال که در یک پس رفت واضح٬ امروز داره با مربی ایرانی و سیستم ۳ـ۵ـ۲ بازی می کنه٬ کافیه.

همون طوری که قبلا هم عرض کردم٬ یه سری از وزرای محترم هم اصلا خبری ازشون نبود.

مثلا وزیر امور خارجه٬ آخه اگه طفلکی می یومد٬مجبور بود از رفتن پرونده ی هسته ای به شورای امنیت بگه و این که تمام حساب هایی که روی چین و روسیه کرده بودند٬ غلط از آب در اومد و...

بعضی از وزرای عزیز هم که کلی شانس آوردند که برای گرامی داشت دولت٬هفته در نظر گرفته شد٬آخه اگه به جای هفته ی دولت٬دهه ی دولت باب می شد٬ این بندگان خدا مجبور بودند٬سقوط هواپیمای مجهز توپلوف در فرود گاه هاشمی نژاد رو هم به آمار درخشان مرگ در اثر حمل و نقل در این کشور اضافه کنند٬ حتما از آمار وحشتناک مرگ بر اثر حوادث جاده ای در ایران با خبرین!!!و قطعا سابقه ی درخشان وزیر محترم راه رو به خاطر دارین.

فعلا از خیر بقیه ی اعضای هیئت محترم دولت می گذریم. چون هم سخن به درازا کشید و هم این که مطمئنا همین اندک اشاره هم می تونه منظور رو برسونه.

اما مخلص کلوم این که : امسال هم هفته ی دولت گذشت.بار هجمه ی تبلیغاتی این دولت رو هم فعالیت های دولت قبلی به دوش کشید.

همون دولتی که این روز ها دولت مرداش مدام در حال بالا و پایین رفتن از پله های دیوان محاسبات اند. یا این که همه اش به کمیته های تحقیق و بررسی مجلس احضار می شند. اون هم در حالی که هیچ سمت اجرایی ندارند و امکان هر نوع دسترسی به مدارک سازمان سابقشون رو هم ازشون سلب شده.

حالا قضاوت در باره ی کلمه ی زیبای عدالت با شما

اما امیدواریم سال آینده ٬از پیشرفت پروژه های این دولت٬خبری داشته باشیم.

یا حق

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 17:23 توسط وحید رضا| |

  

يه سلام رنگارنگي به همه دوستاي دوست داشتني

 

واسه اين كه يه حال و هوايي عوض بشه و وبلاگ از اين يكنواختي دربياد اين چندتا لطيفه بي نمك رو ميذارم اگه خواستين بخونين :

 

ـ یه بنده خدایی هميشه دعا مي كرده كه با امام ها محشور بشه وقتي مي ميره به خواب پسرش مياد . پسرش مي پرسه ؛ جات خوبه بابا ؟ ميگه : نه بابا پدرم در اومده... هر روز صبح از خواب بيدار ميشم اول بايد پانسمان علي رو عوض كنم ، به حسين آب بدم ، پوشك علي اصغر رو عوض كنم ، رقيه رو از مهد كودك بيارم ، براي سجاد سوپ درست كنم ، به كبوترهاي رضا دونه بدم ، برم زندان ملاقات امام حسن عسكري ، آخر شب خسته و كوفته بايد برم دنبال مهدي بگردم .

 

ـ از فلان شهر زنگ ميزنن به مركز و ميگن : يه امام جمعه برامون بفرستيد.مي پرسن: پس امام جمعه قبلي چي شده ؟ ميگن : اونو كشتيم ، امام زاده درست كرديم .

 

ـ چشمات وقتي زيباست كه اشك ازشون جاري ميشه... اشكات وقتي زيباست كه از عشق باشه... عشق وقتي زيباست كه معشوقش تو باشي ... تو وقتي زيبايي كه دست تو دماغت نكني . 

 

ـ خدا وكيلي تو يه گل ماه بيست عزيز جيگر مامانی دوست داشتنی ناز با کلاس با شخصيت تو دل برو مثل من ديده بودي؟؟؟؟؟    

 

ـ تهرانيه ميره مكه تا توبه كنه ديگه واسه ترك ها جوك نسازه... يه دفعه تركه مي پرسه : آقا قبله كدوم طرفه ؟!!! 

 

قابل توجه اونايي كه لطف مي كنن و مي خونن ولي  نظر نميدن ... الهي بشيني رو جوجه تيغي ، الهي وقتي تو حموم داري سرتو با شامپو مي شوري آب قطع بشه ، الهي يه روز كه درس بلد نيستي استادتون اول از تو سوال كنه................ حالا چي ؟ بازم نظر نميدين ؟ ثواب داره ها !!!

 

به هم نخنديم _ با هم بخنديم .

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 21:18 توسط | |
 

سلام

چند روزه كه دارم فكر مي كنم تا براتون چي بنويسم متاسفانه اوضاع  روحيم آنقدر بهم ريخته و آشفته بود كه فكرم به هيچ جا نرسيد آخر سرم به اين نتيجه رسيدم  واقعيت براتون بنويسم و با يك شعر زيبا از حافظ ازتون معذرت خواهي كنم .

                                      

                                          مسلمانان مرا وقتي دلي بود

                                          كه با وي گفتمي گر مشكلي بود

                                          به گردابي چو مي افتادم از غم   

                                          به تدبيرش اميد ساحلي بود

                                          دلي هم درد و ياري مصلحت بين

                                          كه استظهار هر اهل دلي بود

                                          ز من ضايع شد اندر كوي جانان

                                          چه دامنگير يارب منزلي بود           

                                          هنر بي عيب حرمان نيست ليكن

                                          ز من محروم ترك سائلي بود

                                          برين جان پريشان رحمت آريد 

                                          كه وقت كارداني كاملي بود

                                          مرا تا عشق تعليم سخن كرد

                                          حديثم نكته هر محفلي بود

                                          مگو ديگر كه حافظ نكته دان است

                                           كه ما ديديم و محكم جاهلي بود

                                  

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 23:4 توسط تنهایی من| |
 

سلام

۱. این روز ها برو بچ و دوستان به مانند این دو سه سال اخیر به تکاپو افتاده اند ٬تا باز هم گلریزان مهر رو برای کمک به  کودکان بی سرپرست موسسه الغدیر و هم چنین کمک به کودکان عقب مانده ذهنی موسسه رمضان بر پادارند.

به همه شون خسته نباشید می گم و امید وارم ٬ امسال هم مانند هر سال موفق و منصور باشند.

gol rizan mehre

این هم از زبون خودشون

خواهرم / برادرم سلام

امسال سومین سال برگزاری جشن گلریزان مهر است.گلریزان مهر تداعی کننده سنت زیبای پهلوانی و رادمردی مردمی است که عشق و مهر و سکه را ارزشمندترین خلعت ها و هدیه ها می ساختند و همه را صمیمانه به گود پهلوانی ارزانی می داشتند ؛ بدان امید که عزت و آبرو و نان سفره ای پایدار و برقرار بماند.

حضور بزرگان شهرمان در جشن های پیشین که بنا به استطاعت خویش به یاری محرومان شتافتند ما را بر آن داشت که سومین جشن گلریزان مهر را برگزار نماییم، هر چند نبود بزرگان در جشن مان همیشه سوال برانگیز است.

اکنون شما بزرگ گرامی !

در شب های ولادت مولایمان حسین (ع) و برادر رشیدش ابوالفضل العباس (ع) می خواهیم خرق عادت نماییم. سنت است که در شب شهادتشان با یاد ندای « هل من ناصر ینصرنی» زخم های دل تازه می شود و سوگواران آشفته از حزن عظیمی که در این کلمات است در حسرت یاری درمانده ای هستند.

اینک در شب ولادتشان « هل من ناصر ینصرنی» سر می دهیم.

میدان پهلوانی و گلریزان گسترده است و « هل من ناصر ینصرنی» برای کمک به ایتام و معلولین طنین انداز و ما چشم انتظار پاسخ عاشقان مولایمان و مولا ابوالفضل.

مکان برگزاری مراسم :

6/6/85 باشگاه باستانی اداره برق (بعد از نماز مغرب و عشاء)

7/6/85 مجتمع فرهنگی هنری سروکاشمر (ساعت 30/18)

مجموعه جشن های گلریزان مهر

 

۲. اما داستان شاهنامه خوندن ما همچنان ادامه داره.

رسیدیم به جایی که رستم راهی مازندران شد تا کی کاووس ولشکر ایران رو نجات بده.

واسه خوندن بقیه اش٬ روی ادامه ی مطلب کلیک کنین.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 11:35 توسط وحید رضا| |
مهدی کروبی شیخ اصلاحات